مانند پاسبانان قلعهء ذات البروج آسمان ، چشم به خواب آشنا نساخته و كمر را مثل منطقة البروج مضبوط و مستحكم داشته ، تا دميدن سفيدهء صبح كه مشعل شبافروز ماه را طليعهء كوكبهء روز منطفى سازد و بارقهء موكب سلطان خاورى جمعيت شب روان فلكى را منهزم و پريشان ساخته ، علم زرنگار بر فراز اين نيلى حصار برافرازد ، به صداى حاضرباش و بيدارباش ، آگاه و هوشيار بوده ، دقيقهاى از دقايق تيقّظ فروگذاشت نكنند و در ظرف روز كه شهسوار نيلهء كبود افلاك ، عساكر ثوابت و سيار را متفرق و پراكنده ساخته ، اقطار و اكناف عالم را به اشعهء رايات جهانافروزى منور گرداند ، نصف از مستحفظان برجاى خود بوده و نصف به اتاقهاى خويش رفته و سرانجام ما يحتاج اكل و شرب نموده ، سر شام بازآيند و همين قسم نوبت به نوبت شب و روز بلاتفاوت كشك مىكشيده باشند . كدخدايان بر سر آنها موكد و مستعد بوده نگذارند كه احدى از كشك غافل گردد و نفرى از شمار قاصر و عاطل شود و سواى مردم معين - كه جابهجا متعين كرده بود - قشون مواجبخور موجودى را چند دسته قرار داده و از براى هر دسته سركرده و هريك را به جايى مأمور نمود . گفت كه از هر طرف شهر كه حريف زور آرد و يورش نمايد ، دستهء نزديك آن طرف به كمك او پردازد .
چون اخبار تجبّر و استكبار آن نكوهيدهشعار و سرگرمى او به لوازم تحصّن و سد ابواب شهر و حصار ، به عرض اشرف خديو فلكاقتدار رسيد ، پرچم رايات خورشيدمثال ، بال سرعت و استعجال گشوده ، به ميدان متصل پل مالان در يك فرسخى شهر ، سر به اوج آسمان كشيد . امير خان جهالتنشان فوجى مستعد به سردارى حسن على خان افشار بيگلربيگى و جمعى از سركردگان معتمد هرات ، به مقابلهء بهادران تهمتنتوان فرستاده ، اظهار حيات نمود . قراولان موكب اقبال را با آن قشون خذلانمآل در كنار پل ، اتفاق قتال و جدال افتاد . به قول آنكه :
چو گنجشك آيد به جنگ عقاب * به خون خود آورده باشد شتاب
آخر الامر آن گروه رجيم در ميدان حرب ضرب عظيم خورده و صدمهء بهادران نياورده ، خود را از معركه پس كشيده رو به قلعه نهادند . مقارن آن ، موكب ظفركوكب به صولتى كه كوه از او در لرزه و زمين به زلزله آيد ، به حوالى قلعه ورود عظمت نمود فرموده ، به حسب قاعده و معمول كه سحبيهء رضيهء ذات بابركات اشرف و دستور العمل سلاطين حال و سلف است ، پيش از آنكه آواز توپ و تفنگ لب به تقرير طومار جنگ برگشايد ، رقم