حركت الويهء نصرتقرين ، استخراج نموده بودند ، پاى عزيمت جهانگشا در ركاب ظفرپيرا گذاشته و رايات فيروزى بر اوج جهانافروزى افراشته ، خيام كيوان احتشام را - كه در سواد موضع سنجرى منصوب شده ، سر به سپهر چنبرى افراخته بود - به فرّ قدوم ميمنتلزوم ، رشك بيت الشرف خورشيد تابان و روكش خيمهء بىچوبهء نه طبق آسمان ساختند . سه روز در منزل مزبور بهجهت انتظام بعضى امور ضرور ، مقام فرموده و نشاطاندوز بوده ، روز چهارم مثل شهسوار چهارمين طارم بر رخش كوهشكوه آسمانفر ، سوار شده متوجه پيشتر گرديدند و منزل به منزل صيدافگنان و شكاركنان طى مراحل و قطع منازل فرموده ، به دار الرفاه فراه رسيدند .
امير خان ميشمست سردار دار السلطنهء هرات - كه از جانب شاهرخ شاه در آن ولايت قيام داشته ، جواسيس به سمت دار القرار قندهار گماشته و هميشه متفحّص و مستخبر از صادرات اردوى كيهانپوى بود و آنا فآنا و لحظه به لحظه ، استشمام رايحهء اخبار مىنمود و از زبان منهيان راستگفتار ، سير حركت خديو فلكاقتدار ، از دار القرار قندهار و ورود موكب مسعود به دار الرفاه فراه شنيده ، سراسيمه و مضطرب الحال گرديده ، عرايض متضمن احوال به جانب شاهرخ شاه ارسال نموده ، كمر به تدارك قلعهدارى شهر بست و ادوات اژدردهان توپخانه و آلات آتشفشان قيامتنشانه از قبيل توپ و قنباره و ضرب زدن و زنبورك و جزاير و بادلج برقافگن ، بر دور و اطراف شهر چيده و آذوقهء موفور از هر جنس ماكول و مشروب و انواع حوايج لابدى و مطلوب ، به درون قلعه كشيده به انتظار كمك شاهرخ در مقام تحصن و خوددارى نشست و ساغر عافيت خود از سرشارى نشئهء غرور به سنگ بىشعورى شكست و از براى مزيد قوت و استقلال ، جمعيتى سواى پنج شش هزار كس كه از مشهد براى استحفاظ سرحد همراه آورده بود ، جمع ديگر از ترك و تازيك و عرب و عجم و طوايف مختلفه و اصناف امم ، ملازم گرفته و محصلان به ديهات و محالات متعلقهء دار السلطنهء هرات فرستاده ، ايلات و رعاياى اطراف و جوانب را از مواضع و مساكن و مزارع و اماكنشان كوچانيده به شهر آورده سكنا داد و هر بروج از بروج شهر را به ريشسفيد و كدخداى همان محله سپرده و در برج ، سى چهل نفر تفنگچى از اهل محله مستحفظ تعيين و دروازههاى شهر را خاكريز كرده و توپهاى كوهتوان ثعباننشان ، بر سر دروازه چيده و چهارصد پانصد نفر از براى پاسبانى هر دروازه برگزيده ، به محارست گماشته ، مقرر نمود كه هنگام شب مستحفظان هر مكان
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 141
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص١٤١