تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
ز اعداى آن شه برآرم دمار * نشانم فرو فتنهء روزگار عطايش كنم جمله ايران‌زمين * به فرقش نهم تاج و بخشم نگين
امرا همگى زمين خدمت به لب ادب بوسيده ، معروض داشتند كه رأى عالم‌آرا ، جام جهان‌نما و آينهء آفتاب ضياست ، هرچه در مرآت خاطر خورشيدمآثر جلوه‌پذير شده ، عين صواب و ما بندگان مطيع و منقاد كمربسته خدمت پادشاه مالك‌رقابيم
اميران و خانان به خاك ادب * نهادند روى و گشودند لب كه شاها ! بمان تا بماند زمان * به كامت بود گردش آسمان مثالت فلك را دگرگون كند * عفى اللّه خلافت كسى چون كند اگر بر خلاف تو گردد سپهر * به گردن طنابش بود تار مهر ز خود و زره زيب و زيور كنيم * سر از جيب مردانگى بركنيم تبرزين بهرام چوبين به تيغ * ستانيم در روز كين بىدريغ
بعد از مشاوره و كنكاش و عرض امراى نصرت‌تلاش ، حكم جهان مطاع به نفاذ پيوست كه ان شاء اللّه تعالى وقت توبره‌انداز كه جو خوشه بندد ، عزيمت مىفرماييم تا سر حاصل در خراسان باشيم . ملازمان ركاب سعادت‌انتساب ، تدارك سفر خير اثر خراسان ديده ، مستعد و مهياى اين سياق ظفرانتساق گرديده ، هر سركرده‌اى دستهء خود را از سان اشرف بگذراند كه مواجب‌شان بعد از ملاحظهء سان موافق ضابطه و دستور عنايت نموده متوجه صوب مقصد شويم .
وزان پس چنين يافت فرمان صدور * كه لشكر كند ساز آن راه دور به نوعى كه تا هشت ماه درست * نبايد كسى را ز كس توشه جست
سرگروه‌هاى ولايات و رؤساى ايلات ، قدم از سر ساخته در ميعاد مقرر ، رو به آستان فلك‌رتبت آورده ، به اعلاى اعلام عبوديت پرداختند و محصلان هم - كه براى جمع‌آورى ملازمان درگاه آسمان‌جاه عموم و سپاه ظفردستگاه رفته بودند - در ظرف زمان اندك وقتى فراهم آورده در اردوى كيهان‌پوى معلى ، حاضر ساختند . حضرت اعلى شاهى ظل اللّهى متوجه سان ديدن آنها گرديده و دستهء هر فرقه را به‌نظر انور سنجيده ، به لشكرنويسان ديوان اعلى حكم فرمودند كه وجه مواجب و اسقاط دواب‌شان ، به صاحب جمع خزانهء عامره حواله و مهم‌سازى كنند و تنخواه موافق ضابطه و معمول بدهند ، بيت
سپاهى چو جمع آمد از هر ديار * بفرمود خاقان جم‌اقتدار