تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
كه نام‌آوران سان لشكر دهند * ز خود و زره زيب و زيور كنند كشيدند صف سروران سپاه * ز گرد سپه آسمان شد سياه سنانها به دوش يلان پرشكوه * چو برق درخشان ز بالاى كوه علم‌ها چو خوبان بالابلند * رسانند بر اوج گردون كمند قباآهنان با كمرهاى زر * شد آراسته كوه‌ها از كمر پلنگان كوه و نهنگان آب * نشسته بر اسبان صرصر شتاب چه گويم ز اسبان آكنده‌ران * كه فربه شد از وصف‌شان داستان اگر بگذرد آفتاب از شتاب * نيفتد بر آن پرتو آفتاب به رفتن سبك‌رو چو ابر بهار * بلى چين نيفتد از او در بحار سبك‌بار زير سلاح گران * چو آتش كه باشد در آهن نهان پى عرض لشكر سپه سروران * نمودند پابوس كشورستان گشادند زبان را به صد احترام * كه اى آفتاب فلك احتشام تويى آن سرفراز فرخنده بخت * كه چون آفتابت بود تاج و تخت ز تو همتى ، جانفشانى ز ما * كرم از تو ، كشورستانى ز ما نمودند لشكرنويسان عمل * به فرمان خاقان دين و دول حواله نمودند زر بىشمار * به هركس ز افواج نصرت‌شعار ز انعام و اكرام و جود شهى * خزاين شد از درّ و گوهر تهى به احسان در كنج زان سان كشاد * كه شد نام حاتم فلك را زياد كسى را كه شه جيقه بر سر نهد * به پاداش آن در رهش سرنهد

ذكر ارتفاع رايات عاليات به جانب ولايت هرات و محاربهء بهادران موكب جهان‌گشا با امير خان عرب ميش‌مست حاكم آن‌جا

بعد از فراغ ديدن سان و سامان لشكر نصرت‌نشان ، خان خانان را - كه به شرف برادرزادگى آن حضرت سر سربلندى بر فلك الافلاك مىافراشت - به حكومت دار القرار قندهار رتبهء امتياز و استقرار بخشيده ، در ساعت خجسته و زمان فرخنده كه منجمان دقيقه‌سنج و ستاره‌شناسان ارسطوفرسنج ، از روى تقويم خرددوربين به جهت