كه نامآوران سان لشكر دهند * ز خود و زره زيب و زيور كنند
كشيدند صف سروران سپاه * ز گرد سپه آسمان شد سياه
سنانها به دوش يلان پرشكوه * چو برق درخشان ز بالاى كوه
علمها چو خوبان بالابلند * رسانند بر اوج گردون كمند
قباآهنان با كمرهاى زر * شد آراسته كوهها از كمر
پلنگان كوه و نهنگان آب * نشسته بر اسبان صرصر شتاب
چه گويم ز اسبان آكندهران * كه فربه شد از وصفشان داستان
اگر بگذرد آفتاب از شتاب * نيفتد بر آن پرتو آفتاب
به رفتن سبكرو چو ابر بهار * بلى چين نيفتد از او در بحار
سبكبار زير سلاح گران * چو آتش كه باشد در آهن نهان
پى عرض لشكر سپه سروران * نمودند پابوس كشورستان
گشادند زبان را به صد احترام * كه اى آفتاب فلك احتشام
تويى آن سرفراز فرخنده بخت * كه چون آفتابت بود تاج و تخت
ز تو همتى ، جانفشانى ز ما * كرم از تو ، كشورستانى ز ما
نمودند لشكرنويسان عمل * به فرمان خاقان دين و دول
حواله نمودند زر بىشمار * به هركس ز افواج نصرتشعار
ز انعام و اكرام و جود شهى * خزاين شد از درّ و گوهر تهى
به احسان در كنج زان سان كشاد * كه شد نام حاتم فلك را زياد
كسى را كه شه جيقه بر سر نهد * به پاداش آن در رهش سرنهد
ذكر ارتفاع رايات عاليات به جانب ولايت هرات و محاربهء بهادران موكب جهانگشا با امير خان عرب ميشمست حاكم آنجا
بعد از فراغ ديدن سان و سامان لشكر نصرتنشان ، خان خانان را - كه به شرف برادرزادگى آن حضرت سر سربلندى بر فلك الافلاك مىافراشت - به حكومت دار القرار قندهار رتبهء امتياز و استقرار بخشيده ، در ساعت خجسته و زمان فرخنده كه منجمان دقيقهسنج و ستارهشناسان ارسطوفرسنج ، از روى تقويم خرددوربين به جهت