تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
خراسان ، از خاطر بهار سامان خاقان ممالك‌ستان ، سر برزد و پاك ساختن ساحت آن ديار از لوث وجود اشرار نكوهيده‌شعار ، مطمح نظر اصابت‌اثر شد .

ذكر مشورت نمودن خاقان ممالك‌ستان با امراى علو القدر سمو المكان در خصوص عزيمت به سمت مملكت كثير الفسحت خراسان و ملاحظه فرمودن سان عساكر نصرت‌مآثر ظفرتوأمان

الحاصل ، فرامين قضاآئين به اجتماع لشكر ظفرپيكر نافذ گشته ، محصلان ديوانى از بارگاه اعلى حضرت ظل سبحانى ، براى احضار رؤسا و سركردگان ايلات كه در ايام قشلاق موكب خديو ، رخصت ولايات گرفته ، به اماكن و اوطان خود رفته بودند ، تعيين شدند كه تمامى خوانين جلادت‌آئين درّانى و ساير عساكر فيروزىقرين بردرانى و غيره آقسقالان فرق مختلفه ، مستظلان سايهء دولت ابدپايهء خاقانى و ريش‌سفيدان ممالك محروسه را با قشونهاى تحت‌شان فراهم آورده ، پيش از روز سعادت‌افروز نوروز به دربار جهان‌مدار حاضر سازند . بعد از آن ، امرا و اركان حضور فايض النور را طلب نموده ابواب مشاوره گشوده ، گوش عقيدت‌نيوش ايشان را به جواهر زواهر كنوز خاطر الهام‌مظاهر و مركوز ضمير منير آفتاب‌مآثر ، گوهرآمود ساخته فرمودند كه در اين وقت خرّم موسوم نشاط توام
كه جنبيد شاه كواكب ز جاى * بهار است و نوروز عشرت‌فزاى به طبل و علم آمد از ماه و مهر * به ميدان كين شهسوار سپهر ز برق درخشان و بارنده ميغ * فضاى فلك شد پر از تير و تيغ فروريخت تير تگرگ آسمان * ز قوس قزح كرده بر زه كمان فروكوفت رعد از افق كوس جنگ * به جنبش درآمد سپهر دو رنگ برآنم كه من هم در اين نوبهار * روانه شوم سوى ايران ديار نخستين ز اعدا بگيرم هرات * زنم كوس اقبال بر شش جهات كه آن ملك و ميراث آباى ماست * تصرف در او غير را كى رواست ؟ از آن پس سوى ارض اقدس روم * مشرّف به فيض زيارت شوم نشانم ز نو شاهرخ را به تخت * شود تا دل دشمنان لخت لخت كنم بر سريرش دگر مستقل * كه گردند بدخواه او منفعل