هجوم لشكر رياحين هرات ، چمن را مسخر و زير نگين ساخت و عساكر سبكتاز نسيم ارض فيض قرين ، گلشن را از چار طرف محصور كرده ، خبوشان آفاق را به احاطهء تسخير درآورد و در تنقير كهن فيروزه نيشابور ، مبالغه جايز نداشته لشكر زرهپوش برقتاز سحاب ، بر سر سبزهزار صحرا گماشت ،
سحاب از زمين خاست در تركتاز * ز برق درخشنده شده نيزه باز
به شكل شهاب آسمان بلند * ز هر سو برآورده زرين كمند
ز رعد خروشان بدرّيد گوش * خم روى شد آسمان از خروش
بريد از دم تيغ سوزان برق * چنار زبردست را دست و فرق
رايات جهانافروزى داور خاورمقام شرقىانتساب ، اعنى آفتاب عالمتاب ، از اشعهء صبح نوروزى به دشت و كوهسار نمايان گشته ، عرصهء شش جهت را عرضگاه افواج نصرت ساخت و گلهاى پياده مانند پيادگان جلو ، كمر به خدمت بسته به صفآرايى پرداخت ، لاله و گل به رنگ گلگونسواران عرصهء رزم ، رخوت رنگين پوشيده ، نسرين و سمن چون سفيدرويان روز ، چهرهافروز صبح انبساط گرديده ، ابرهاى پرشور ، مثل فيلان مست از كجك برق همچو رعد خروشان و بادپايان شفق در هواى جولانگرى با نيلهء كبود فلك ، عنان در عنان گشته و درختان چنار بالابلند ، چون بهادران گردنكش يراق و اسلحه از شاخ و برگ بر كمر بسته و سروهاى ارجمند نيكوقامت ، مانند جوانان سبزبخت خوش قد و بالا ، گوشهء كلاه نشاط بر آسمان شكسته ، لعل پيكانى غنچهها بر شاخهاى فيروزهرنگ ، مانند سنان خون چكان غازيان نصرتنشان افغان ، به هر طرف لامع و درخشان و آثار نشو و نما از اشجار چون رنگ نشاط از چهرهء پردلان جنگآور نمايان گرديده ، شكوفه چون سرمستان نشئهء شجاعت ، كف به لب آورده و ارغوان مانند سرخوشان بادهء جرأت ، جبّهء رنگين در بر كرده ، نسيم سحر مثل مبشّران جنود اقبال مژدهء فتح گلزار به عندليبان گوش به آوازه رسانده و زبان هر برگ درخت ، تهنيتنامهء ظفر از فراز شاخهاى بلند از برخوانده ،
هواى خوش و سبزهء دلربا * به گلگشت گشته اشارت نما
صبا چون جنيبتكشان در شباب * كه بسم اللّه اى شاه گردونركاب
به عزم خراسان بيارا سپاه * كه فتح و ظفر چشم دارد به راه
در چنين وقت خوش و هواى دلكش ، داعيهء تسخير هرات و سير و شكار مملكت