تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
شده و اين معنى بر السنه و افواه خاص و عام مذكور و مشهور بود ، بناء على هذا مير علم خان خزيمه به خوف جريمه كه نسبت به شاهرخ از او صادر شده بود ، از كردار ناهنجار خود هميشه انديشه مىنمود ، مثل يوسف على خان نيز معاندى در كمين داشت و او را دشمن مالى و جانى مىانگاشت ، توقف در خراسان و بودن خود در ملك تون و قاين و زيست با فرقهء اعراب ، خارج از حدّ امكان انديشيده و راه نجات از همه طرف مسدود و مدار حيات منحصر و محدود ، در توسل به آستان فيض‌بنيان ديده ، از قلعهء سربيشه كه اعراب تهورپيشه به موجب ارقام شاهرخ و نوشته‌جات يوسف على خان ، او را در قاين محاصره كرده بودند ، به حيله برآمده التجا به سايهء دولت ابدمدّت آورد و فرق عبوديت بر عتبهء سپهر رتبت سوده ، نقش ندامت و انفعال از جبين حال سترد و پيشكش‌هاى لايق از نظر آفتاب‌اثر گذرانيده مشمول به انظار قبول گرديد و از فيض الطاف و اعطاف پادشاهى ، دامن دامن گلهاى مطالب مقاصد چيد و به وساطت نواب مستغنى الاقاب ، اشرف الوزرا ، به عرض اشرف اعلى رسانيد كه امراى خراسان براى رونق و پيش‌رفت كار خويش فتنه‌انگيخته و طرح هنگامه از مكر و تزوير ريخته ، شاهرخ را معزول و مكحول و سيد محمد را به جاى او نشانده ، موسوم به شاه سليمان ساختند و بعد چندى يوسف على خان به غرض خود ، به هم‌دستى جمعى از هنگامه‌آرايان خراسان ، شاه سليمان را نيز از تخت سلطنت برداشته و عينين او را كور ساخته ، شاهرخ را با وصف عارى بودن هردو چشم از حليهء نور ، برآورده باز به دستور سابق جالس سرير پادشاهى گردانيده ، به مطلب‌روايى خود پرداخته و اين معنى را از نيك‌انديشى و دولت‌خواهى خاندان علّيهء صفويه و دودمان رفيعهء نادريه ، در ميان مردم ظاهر نموده پادشاه را دست‌آويز خود كرده ، در اجراى امور جزيى و كلى ، مختار و مطلق العنان شده ، در پرده به كار سلطنت مىپردازد و مركوز خاطر چنان دارد كه به مرور ايام چون فرمان‌روا و مستقل شود و رعب و تسلط او بر قلوب خاص و عام مستولى گردد ، اين پرده نيز از ميان برداشته ، سر از گريبان خودسرى برآورده ، بلا مشاركت رايت استقلال در عرصهء رياست برافرازد . چون ممالك ايران خالى از پادشاهى مستقل و هر طرف‌اش فتنه و بيداد مشتعل است ، هرگاه رايات عاليات عزيمت خراسان فرمايد ، تمام مملكت به آسانى در تصرف اولياى دولت درمىآيد و جمعيتى كه يوسف على خان فراهم آورده است ، از سطوت و صلابت خاقان كشورستان متفرق و پريشان ، هر گردن‌كشى از هيبت و عظمت