مسدود يافته عجزا و التجاء خود را به درگاه عالمپناه رساندند و به التماس عفو و امان آيهء
« وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ »
به زبان حال خواندند . خديو ثرياجناب به مقتضاى كريمهء مروت و احسان - كه خاصهء ذات كرامتصفات آن برگزيدهء ايزد منان است - به عفو تقصيرات اهل عصيان پرداخته و التماس امان را قرين قبول ساخته فرمان دادند كه رؤساى بلوچيه با خانه كوچ از قلعه برآمده به دار القرار قندهار رفته سكنا نمايند .
محبت خان سردار بلوچيه كه در قلعهء قلات تمكّن داشت ، به حصول اطلاع از احوال قايم و ملّا حيات سراسيمه و مضطرب گشته و از صولت اهتمام بهادران بهرام انتقام ، به اقصى الغايت متوهم و هراسان شده ، جمعى از معتمدان و ريشسفيدان را به رسم استيمان به بارگاه آسمانجاه فرستاده دست توسل به اذيال مكرمت و افضال جناب عالميانمآب محكم ساخته و ملتمس امان و مستدعى استخلاص طايفهء بلوچيه - كه در جنگ مستنگ اسير سرپنجهء صولت غازيان مريخآهنگ شده بودند - گرديده ، جبههساى زمين عجز و انكسار و اميدوار ظهور آثار ترحّم از جناب شهريار گردونوقار گشت . چون بندگان اعلى حضرت قضاقدرت كه در عفو تقصير و استمالهء آن وحشى باديهء خذلان و نكبت ، مصلحتهاى چند منظور نظر خيرتمنظر داشتند ، ملتمسات او را پذيرفته ، براى مزيد تسلى ، حكم بر خلاصى اسراى آن طايفه نموده ، ارشاد فرمودند كه اگر محبت خان امان و حفظ ناموس و جان مىخواهد ، خود بلاتعلّل و اهمال بر در خانهء سپهرمثال حاضر گردد اطفال و عيال خود را به طريق يورغهمال به قندهار فرستد . مشار اليه حسب الحكم دستبسته به در دولتخانهء سعادتآشيانه حاضر گشته ، بعد از كسب سعادت از عزّ ملازمت با اهل و عيال و تمامى سركردگان ايل و عشيره خود از محال بلوچستان كوچيده به رهنمايى محصلان ديوانى روانهء قندهار شده در آن ملك سكونت اختيار نمود .
در بيان ورود مير علم خان از ولايت كثير الفسحت خراسان به درگاه عرش اشتباه پادشاه عالم و عالميان و كامياب شدن مومى اليه و تفضلات و تفقدات اين فرمانفرماى ممالك جهان و ذكر ديگر صادرات و سانحات آن زمان
چون حقيقت توجه و شفقت داشتن اعلى حضرت قدرقدرت ، دربارهء شاهرخ شاه و همت گماشتن خديو دارادرگاه به استقلال او در اشغال سلطنت ، معلوم نزديك و دور