ارتكاب ذنوب ، احدى را مأخوذ و معاتب نمىنمايد .
القصه اشرف فتنهگر بعد از آمدن اللّه يار خان ، برادر ، قوىدل و مستظهر گرديد و در ظاهر هرچند شيوهء چاپلوسى و انكسار با بندگان دولت پايدار مىورزيد ، اما رايحهء خبث باطن او و اللّه يار خان برادرش ، به مشام اهل تفرّس و تفطّن مىرسيد و پادشاه كرامتدستگاه به اضائت ضمير بيضانظير و از روى عرض دولتخواهان ارادت تخمير ، احوال آن منافقان بدسگال معلوم فرمود ، نظر التفات - كه به مقتضاى رحم و شفقت جبلى دربارهء ايشان مبذول بود - بازكشيد و پاداش كردار آن هردو فتنهكش تبهكار به اين صورت نمودار گرديد كه اشرف تيرهخيال به سزاى نيّت بد طعمهء خاك سيهچال عدم و اللّه يار برادر او عرضهء شمشير آتشدم گرديد .
در بيان مخالفت محبت خان در ولايت بلوچستان و ذكر عزيمت خاقان ممالكستان به آن مكان و فتح حصار استوار مستنگ و پناه آوردن محبت خان به درگاه خديو سپهراورنگ
قبل از اين رقم ارتسام و صورت ارقام پذيرفته كه محبت خان بلوچ هنگام نهضت رايات نصرتنگار از دار السلطنهء كابل به صوب دار القرار قندهار ، در اثناى راه به تقبيل عتبهء سپهراشتباه شتافته و به صنوف عنايات و الوف انعامات شرف اختصاص يافته ، به ركاب ظفرانتساب حاضر بوده كسب سعادت مىنمود ؛ اما از وحشت جبلى كه در مزاج داشت ، هميشه عازم رفتن وطن مىبود ، تا آنكه خديو تفضّل عنوان او را به سردارى كل بلوچستان سرافرازى بخشيده رخصت فرمود . مشار اليه بعد از ورود به مسكن مألوف ، فريفتهء سخنان خوشآمدگويان كوتهانديش به استظهار قلاع و حصون و به افسانه و فسون طايفهء بلوچيهء دون مغرور ، بيش از پيش گشته ، سر از طوق بندگى بيرون كشيد و با غولان اضلالپيشه همداستان شده بيغولهنشان غوايت و گمراهى گرديده و از كمال جهل و غرور سركردگان افاغنه كاكرى را كه در نواح بلوچستان سكنا داشتند ، به بهانه و تزوير طلبيده ، بعضى را به دم تيغ سپرده و برخى را جلاى وطن كرده ، بناى آبادىشان را خراب و ويران ساخت و در حقيقت به تخريب بنيان حيات خود پرداخت .
چون خبر اين حركات پرسيئات او به عرض اشرف رسيد ، موجب اشتعال نيران غضب سلطانى گرديد و رايات عاليات به عزم تنبيه آن طايفهء فتنهپرور از مقر دولت به