تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
حركت آمده ، بر نواح بلوچستان سايه گستريد . قايم خان بلوچ كه از سرآمد رؤساى آن فرقهء جهالت‌نشان و محبت خان را از اقارب و اقران مىشد ، با ملّاحيات و غيره سركردگان رعونت‌صفات در قلعهء مستنگ - كه از قلاع حصينه و متينهء آن ضلالت دستگاه و واقع بر سر راه سپاه ظفرپناه بود - متحصن شده به سامان جنگ پرداخت و توپ و تفنگ و بادلج و قنباره بر اطراف بروج و باره چيده ، ابواب قلعه به روى غازيان ممالك‌گشا مسدود ساخت . چون جهل و غرور آن جماعت بىعقل و شعور به رأى العين مشاهده شد ، آتش غيرت شاهانه التهاب يافته و آفتاب قهرمان جلال از وسط السماء قهر و غضب تافته احراق خرمن هستى آن گروه شقاوت‌پژوه ، مطمح نظر اصابت‌اثر گرديد و عملهء توپخانه به موجب حكم قضاتوام ، توپ‌هاى اژدردهان و قنباره‌هاى آتش‌فشان بر مواقع مناسب برآورده ، سركوب حصار آسمان‌سا ساختند و در همان روز به انداختن گلوله‌هاى كوه‌شكن ، بروج و جدران آن قلعهء رفيعهء منيعه را از پا درانداختند . محصوران ديگر طاقت نشستن و قدرت ايستادن در آن مكان و مسكن نيافته ، پناه به نارين قلعه بردند و آن را مأمن عافيت و سلامت شمردند . غازيان فيروزىنشان به حصار مستنگ درآمدند . حكم نافذتر از قضاى آسمانى به بهادران درّانى لمعهء صدور يافت كه بعد از نماز عصر - كه وقت غروب آفتاب زندگانى آن تيره‌بختان است - از چهار طرف يورش برده دست به كشش و كوشش برگشايند و روز سفيد بر آن خفاش‌صفتان كورطالع ، مانند شب ديجور سياه ساخته ، به نارين قلعه درآيند . مأمورين شجاعت‌آئين ، حسب الحكم همايون ، قدم در طريق فدويت گذاشته و جان‌فشانى در امتثال امر قدر نمون ، سرمايهء آبرو و حيات جاودانى پنداشته ، دست و بازو به لوازم قلعه‌گيرى گشادند و محصوران نيز در تقديم مراتب جان‌بازى ، داد جرأت و جلادت كماهى دادند . تا نماز عشاء اين هنگامهء قيامت‌انتما برپا و زمين و زمان عرض‌گاه آشوب فتنه و بلا بود . جمع كثيرى از ارباب بغى و طغيان طعمهء نهنگ توپ و تفنگ گرديدند و جمع غفيرى از ايشان به سيلاب آب شمشير به بحر فنا رسيدند . الحاصل از زمان عصر تا دو ساعت از شب گذشته آتش قتال و جدال اشتعال داشت . آخر الامر غازيان نصرت‌بهر به غلبه و قهر ، داخل نارين قلعه شدند و تيغ بىدريغ در ميان نهاده و انبوهى از مخالفان شقاوت‌پژوه را به دار البوار فرستاده ، مال بسيار و اسارى بىشمار به دست آوردند . قايم خان و ملّا حيات راه گريز و طريق نجات از همه طرف بر روى خود
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 133 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى