و امتياز نمودند .
ذره از خورشيد تا مهجور بود * چهرهاش بىتابش و بىنور بود
چون به پيش مهر نورافشان رسيد * صبح اقبال از شب بختش دميد
و از جمله خوارق و كرامات خديو قدسىصفات كه در آن اوقات جلوهپيراى ظهور گرديده و از زبان صدقبيان اشرف الوزراء ، شاه ولى خان ، به سمع راقم اين سطور سعادتعنوان رسيده آنكه در آن ايام فرخندهانجام كه خاقان جمشيد احتشام خان خانان را مشمول مراحم عليا و مخصوص مكارم اسنى ساخته بودند ، جيقهء مرصع خورشيد ضيا و ديگر يراق و اسلحهء مكلّل به جواهر زواهر گرانبها ، بهدست مبارك انتخاب فرموده ، پيش نظر انور نگاهداشته ملاحظه مىفرمودند و در همين اثنا وزارت مرتبت آصفمنزلت ، شرفاندوز حضور فايض النور گرديده از آن حضرت پرسيد كه قربانت شوم ، جدا نمودن اين مرصعآلات از بهر چيست و تخصيص اين عطيات عظمى از براى كيست ؟ ارشاد شد كه خان خانان به مرتبهء فرزندى نواب همايون ما عزّ اختصاص و درجهء تفوق بر جميع بندههاى بااخلاص دارد . منظور نظر مهر اثر چنان است كه تارك امتياز او را به اين مواهب كبرى فرقدانسا نماييم و قامت لياقتش را تشريف عنايات و الا مشرف به مباهات جاودان فرماييم ، هرچند در مرآت ضمير الهامپذير چنان پرتوافكن است كه در وقتى مزاج تلوّن امتزاج او به شورش خواهد آمد ، به اغواى جمعى از فسادپيشگان تباهانديش و تحريك فتنهجويان بدكيش ، مصدر حركاتى خواهد شد كه مشرب عذب مراحم و الطاف سلطانى از او غبارآلوده ، عاقبت كارش به ظهور سيئات و نافرمانى تيره و نامسعود گردد ، ليكن هنوز تقصير از او به وقوع نپيوسته و كمر به ارتكاب معصيت و كفران نعمت نبسته ، لايق نيست كه فورا از نظر بيندازيم و در چشم مردم او را سبك سازيم . بعد از آنكه مرقوم كلك ازل از او به عمل آيد ، از نخل خودكاشتهء خود ثمر تلخكامى چشند و آنچه امروز در پرده است فردا به رأى العين بعينه بينند . از اين حكايت كه شمهاى از خوارق آن جامع اوصاف خلافت و ولايت است و تمتمهاش در جاى خود نگاشتهء خامهء بيان و بر دانايان حقيقتبين واضح و عيان خواهد گرديد كه ذات اين برگزيدهء بارگاه يزدانى ، با كمال معرفت غيبدانى ، چهقدر مظهر الطاف و عواطف ربانى است كه با وجود اطلاع از مكامن ضماير و علم بر حقايق و سراير ، كسى را پيش از صدور تقصير و گناه كبير ، عتاب و تعذير نمىفرمايد و برحسب صفت ستار العيوب قبل از