تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
نادر شاه ، مأمور به توقف شهرزور بودند و بعد از كشته شدن او كه على شاه سر از گريبان خودسرى برآورد ، فريقين مزبور با خانه كوچ از شهر زور برخاسته به دار السلطنهء اصفهان آمدند و رفيق ابراهيم خان شدند و در زمان دولت ابراهيم ، اللّه يار خان توخى و عطاء اللّه خان تركمان ، هريك به سركردگى اهل و عشيرهء افغان و ازبك - كه در عراق بودند - شاخص و معتبر گشتند . چون ابراهيم خان با امراى شاهرخى جنگ كرده منهزم و در سمنان در سلك جمعيت ابراهيم ، از آوازهء آمد آمد شاهرخى پريشان و نامنظم گرديد ، لشكرش متفرق و پراكنده شده هر دسته به سمتى و هر فرقه به مملكتى سركشيد . شاهرخ كه از جانب امرا و سپاه طوايف قزلباش اطمينان كامل نداشت و در طريق وفادارى ، طبقهء قزلباشيه را سست‌قدم مىانگاشت ، خواست كه مثل نادر شاه كه اعتماد بر قوم ديگر نداشت و ايل جليل افغان را پيش‌كشيده بود و كارهاى نمايان به نيروى بازوى ايشان مىگرفت ، او نيز اولوس افغان را به همان روش پيش آورده ، روكش فرق قزلباش ساخته ، مهمات عظمى به معاضدت ايل جليل مزبور متمشى سازد و لهذا رقم استمالت به اسم سركردگان مذكور فرستاده و به انواع احسان و اصطناع مژده داده ، پيش خود طلبيد . جماعت مزبور به اين معنى سر فرود نياوردند و عزم رفتن قندهار مصمم كردند . چون اللّه يار خان مذكور برادر اشرف توخى ، حاكم قلات بود و اشرف بعد محصور و مغلوب شدن از صدمات افواج اقبال پادشاهى ، تاب اقامت در قلعهء مذكور نياورده ، اطاعت اختيار كرده ، در اردوى منصور روزگار به سر مىبرد و در آن مراسلات مشتاقانه پىدرپى فرستادهء او اللّه يار خان را به قندهار طلب داشته ، انتظار ورود او مىكشيد و خيال باطل كه در سر داشت آمدن او را موجب تقويت و استظهار خويش مىانديشيد . مشار اليه به موجب آن مكتوبات مشتمل بر تأكيدات با جمعيت افاغنه غلجايى و غيره روانهء قندهار گرديدند و همراه او لقمان خان ، برادرزادهء اعلى حضرت قدرقدرت والادودمان - كه خلف الصدق خان رضوان‌مكان ذو الفقار خان بود - و در مملكت عراق و آذربايجان در اردوى ابراهيم خان ، به حسب تقديرات فلكى به رفاقت اللّه يار خان اوقات سپرى مىنمود ، به عزم قدم‌بوس عم بزرگوار سپهراقتدار محمل ارادت به اين ديار كشيد . خاقان ممالك‌ستان امرا و اركان دولت ابدبنيان را به استقبال آن بلندمكان مأمور فرمود ، بر مراتب عزّ و اعتبار او افزودند و بعد فايز شدن به ملازمت كيمياخاصيت ، به عطاى خطاب خان خانان و بذل عواطف بىپايان اوج‌پيماى مدارج فخر