خيرانديش نمىشمارد ؛ به فرض محال اگر راهى به هم رسانيم و احوال معروض خدمت شاه گردانيم ، غالب است كه پذيرا نشود و به گوش مير علم خان و امراى خراسان رسد ، آنها در مقام عداوت درآمده بنياد خانومان ما را به مكر و حيله خراب سازند ، بلكه اشجار حيات ما را به تيشهء خصومت و عناد براندازند و بههمين ملاحظه قربان على خان و قاسم خان قاجار با آنكه جمعيت دو سه هزار با خود داشتند ، در محل تحيّر بوده سنگ بر سينه مىزدند و راه به جايى نمىبردند . چون سرداران مشار اليهما سمت آشنايى سابقه به بندهء درگاه داشتند و دانستند كه اين حقير نيز مثل خريداران يوسف از جمله هواخواهان شاه است و همچون آن عجوزه كه نظر بر هجوم تجّار پرمايه و زردار نكرده ، كلافهء نخ به بازار برده مىخواست آن عزيز مصر و ماه كنعانبضاعت مزجات بهدست آرد ، مصروف و آرزومند برآوردن آن بدر سپهر سلطنت از محاق كلفت است ، پيش آقا يوسف للّه فرستاده پيغام نمودند كه امراى خراسان كمر به مخالفت بسته و مصمم گشتهاند كه پادشاه را از سلطنت خلع كنند ، به شاه بگوئيد كه زود مقرر فرمايد قبل از آن كه امرا دولتخانه را احاطه نمايند ، ما بر دور حرمسرا و عمارت شاهى آمده كشك بكشيم يا با جمعيت خود سوار شده در بيرون در بايستيم و شاه خود را به ما رساند كه برداشته روانهء عراق شويم يا پادشاه را به عراق خواهيم برد ، يا دو سه هزار نفر كه هستيم جان خود را نثار شاه خواهيم كرد . بنده درگاه نزد آقا يوسف للّه رفته ابلاغ پيام نمود . در جواب گفت كه شما را با اين سخنها چه كار ؟ مىخواهيد فتنه برپا كنيد و عالمى را به مخالفت يكديگر برهم زنيد ؟ خوانين مزبور به شنيدن اين جواب مأيوس شده در مقام اصطبار نشستند .
القصه امراى مخالف صبح روز شنبه غرّهء ماه صفر يك ساعت از روز گذشته موافق تدبيرى كه شب با يكديگر قرار داده بودند ، با قشونها به در خانهء شاه آمده هريك بر دروازهاى از دروازههاى چارباغ قرار گرفت . مير علم خان بر در على قاپى و جعفر خان بر دروازهء دفترخانه جانب خيابان و محمد رضا خان كهنبيگلو به دروازهء مطبخ نشسته ، غلامان و ريكايان و جارچيان و غيره جملهء در خانه را از اندرون چارباغ بيرون كرده و راه آمدوشد بالكليه بر مردم بسته ، شهرت دادند كه فيما بين اكراد و اعراب منازعت و مخاصمت اتفاق افتاده و شاه از براى قطع نزاع امرا خلوت قرار داده ، منع كرده است كه سواى منازعان ديگرى به حضور نيايد و حقايق گفتگوى مجلس بر عامهء خلايق ظهور
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 120
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص١٢٠