تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
حركت مىكرد ، امرا معاذير لنگ در ميان مىآوردند و باعث توقف مىشدند ، در اين فرصت مير علم خان با امراى اكراد و اتراك سازش كرده به پادشاه عرض نمود كه طايفهء كرد بسيار است و اندرون و بيرون شهر ، همه وقت دوّار و سيّار مىباشند ، نظر به عادت و خصلت كه دارند به مال كسى دست‌درازى كنند يا احدى را بكشند . چون سركردهء متفرد مستقل كامل الرأى ندارند ، پيوسته در مشرب بىباكى آب بىلجام خورده سر به حساب فرود نمىآرند . تعيين سركردهء كل كه هميشه در درب دولت‌خانه حاضر بوده مستعد اين باشد كه از هر كرد تقصيرى به ظهور رسد او را شناخته و احضار نموده به تنبيه رساند و مطالب طايفهء مزبور به وكالت او در دربار پادشاهى متمشى گرداند ضرور است و همين قسم از براى طبقات اتراك و اعراب ، سرداران ذىشأن كه حسب الواقع معرفت به احوال هر فرقه داشته تدارك تقصير و پرداخت احوال آنها تواند نمود ، لازم و در كار است . صاحب‌اختيارى قطع و فصل مهمات اكراد به عهدهء جعفر خان و حل و عقد امور اتراك به يوسف على خان جلاير و انتظام كارهاى اعراب و جماعت تاجيكه به ذمهء بندهء درگاه مقرّر و مفوّض گردد و ارقام كه مشتمل بر معاملات مالى و تفويض خدمات و سرافرازى مناصب از دفترخانه معلّى مرقوم شود ، هرسه كس مضامين آن فهميده و به كيفيت هر يك وارسيده به اتفاق هم بر پشت آن رقم مهر مىكرده باشند . چون او پيش پادشاه اعتبارى داشت كه هرچه عرض مىكرد سخنش رد نمىگرديد ، اين مسئول نيز در خدمت پادشاه به درجهء قبول رسيد .

در بيان نفاق امراى خراسان با شاهرخ شاه و گرفتار شدن اين والاجاه به‌دست امراى جفا دستگاه و جلوس مير سيد محمد متولى بر اريكهء سلطنت و نابينا شدن شاهرخ شاه به ايما و اغواى آن سيد بىمروت

چون مهر پادشاه از به دو جلوس تا زمان مراجعت از سفر استرآباد ، نزد جعفر خان مىبود و از آن پس محول به آقا يوسف للّه گرديد و در وكالت دولت نيز منازعت شركا به هم رسيد ، خان مذكور كه از سابق هم اطمينان اتم از جانب شاه نداشت و تخم وسوسه هميشه در سرزمين دل مىكاشت ، از ظهور اين حركت ، واهمهء او بيشتر شده متهاون در خدمت مىبود و يوسف على خان نيز مآل‌انديشى را كار فرموده استعفا از شغل وكالت