تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
نمىگذاشت ، تا اين‌كه خبر رسيد كه طايفهء تايمنى سر به شورش برداشته ، غلام على خان سردار دار السلطنهء هرات را در شهر محصور ساخته و قلعه‌گيان را به ضيق محاصره انداخته‌اند . مير علم خان كه در باطن صفايى با امير خان نداشت و هميشه در فكر برآوردن او از خدمت شاه بود ، در اين وقت فرصت يافته تقريباتى چند در ميان آورد كه پادشاه او را به اصلاح مفسدهء هرات مأمور و مرخص از حضور فرمود . بعد از رفتن امير خان ، خوانين چمشكزك رنگ موافقت به مير علم خان ريخته و مانند شير با شكر آميخته وارد مشهد مقدس شدند و سركردگان ممالك محروسه كمر ارادت بر ميان عزيمت بسته بعضى بر ركاب شاهرخى پيوستند و بعضى مستعد و مهياى آمدن گشتند ؛ چنانچه قاسم خان و قربان على خان قاجار و گرايلى و قشونهاى استرآباد رو به درگاه شاه آوردند و در آن اوان موسى خان ، سردار عراق كه على شاه كور را گرفته به حضور فرستاده بود ، به مشهد مقدس رسيد و مادر نصر اللّه ميرزا كه على شاه پسر او را كشته بود ، دعواى خون پسر مىنمود و به قصاص آن على شاه به حكم شاهرخ شاه مقتول گرديد . حكام و عمال ممالك محروسه با دفاتر محاسبات ولايات به حسب تفاوت مسافات شروع به آمدن نموده ، به عزّ ملازمت مىرسيدند و قشونهايى كه سردار عراق جمع كرده بود آرزومند احراز دولت حضور و مستعد تقبيل ركاب سعادت‌ظهور گرديدند . چون شاه به عزم بردن خزانه و جواهرخانه و اهالى حرم مراجعت به مشهد مقدس نموده و ده روز بعد از ورود به ارض اقدس ، پيش‌خانه به‌سمت عراق برآورده ، امر به نصب خيام گردون‌بسطت در منزل بابا قدرت فرموده بود ، در وقتى كه اكراد به قصد عناد به لباس يك‌رنگى و اتحاد از در فتنه و فساد درآمده در سلك فرمانبران شاهى منسلك شدند ، پادشاه خود ارادهء حركت از مقر دولت فرموده ، در اين باب با امرايى كه حاضر بودند طلب مشوره نمود . عرض كردند كه زمستان نزديك رسيده و دواب و اسباب سفر ملازمان ركاب در سياق استرآباد بسيار تلف گرديده و مردم طاقت سفر در موسم شدت سرما ندارند و عذر بىاستطاعتى و بىسامانى پيش مىآرند . صلاح دولت آن است كه چند ماه زمستان در مشهد مقدس متوقف بوده ، ايام بهار كه هوا معتدل و زمين‌ها سبزه‌زار و شميم گلها فرح‌افزاى دماغ روزگار شود و دواب و چهارپاى قشون چاق شده قابل قطع منازل گردد ، عنان ابرش گلگون‌خرام به آهنگ مقصد و صيد مرام معطوف بايد فرمود . چون زمام ارادهء شاه ، بىتحريك دست اختيارشان حركت نمىنمود ، هرگاه شاه ارادهء
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 117 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى