ننمايد . در همين اثنا محمد حسن خان قاجار ايشك آقاسىباشى با جمعى از يساول و ريكا و جارچى عملهء دربار كه در تحت او بودند ، آمده ، خواست كه اندرون رود ؛ كشكچيان امرا مزاحم شده نگذاشتند كه داخل چارباغ شود . خان مشار اليه صورت حال ديگرگون ديده پيش امرا آمد و گفت : آنچه شما انديشيدهايد ، خلاف قانون مآلانديشى است ، از براى آنكه ممالك خراسان در ميان دشمن واقع شده و از چهار طرف مخالفان كمر به خصومت بسته ، تشنه به خون خراسانيان نشستهاند و سلامت پادشاهان اسلام كه ظل اللّهاند ، موجب امن و آرام از براى كافه انام و نبودن ايشان باعث اختلال و پريشانى احوال خاص و عام است . اگر دولت شاهرخ را برهم مىزنيد ، خبر به مسامع بندگان حضرت شاه درّ دران كه رأفت و رحمت الهى را مظهر اتم و مانند آفتاب جهانتاب ساير و داير بر اطراف و اكناف عالماند ، مىرسد . آن حضرت بر سر غيظ آمده عرصهء زندگى بر ما مردم تنگ خواهد كرد و زن و بچهء اهل خراسان ، بلكه تمام ممالك ايران را به اسيرى خواهد برد . مير علم خان درشتى آغاز كرده ، زبان به فحش و دشنام گشاد و محمد حسن خان را ديگر مجال حرف زدن نداد . چون خان مشار اليه در آن وقت جمعيتى همراه نداشت ، خود را قابل معارضه نديده و بر سخنان ناسزاى او مصابرت ورزيده ساكت و صامت به گوشهاى نشست . مير علم خان به مشورهء امير معصوم خان ، برادر خود را به اتفاق نقد على خان برادر جعفر خان كرد و احمد بيات به طلب ميرزا سيد محمد كه دخترزادهء شاه سليمان صفوى و پسر ميرزا داوود متولى سابق آستانه قدسىنشانه بود ، روانه ساخت و خاطر از فكر فراهم آوردن مواد كار پرداخت .
شاه از زبان بعضى خواجهسرايان خبر مخالفت و نفاق مير علم خان و اتفاق ديگر امراى خراسان در اين امر به او اصغا نموده مىخواست صبح زود از حرمسرا برآيد و به تدبيرى كه ممكن شود دفع هنگامه نمايد . آقا اسحق خواجهسرا ناظر مسجد جامع كه مقرب پادشاه و ملازم معتمد درگاه بود ، امراى مخالفتانديش را قوىدست ديده طريق خوشآمد و سازش نهانى با آنها مسلوك داشت ، در خدمت شاه رفته ظاهر نمود كه تمامى امرا متفق شده از جادهء دولتخواهى منحرف گشته با يكديگر مقرر كردهاند كه اگر شاه برآيد بلاتأمل پارچه پارچه نمايند . برآمدن از دولتسرا صلاح وقت نيست . شاه از استماع اين خبر سراسيمه و مضطر گشته متوقف گرديد و مقارن آن حال ، پيغام از جانب امرا رسيد كه ميرزا ابراهيم متولى عتبه عرشرتبه را و آقا يوسف للّه و ابراهيم بيگ
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 121
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص١٢١