قديم درآمده ، شب ديوار چارباغ را شكافته خواست كه شاهرخ را كه مانند رخ شطرنج در ضيق افتاده است ، بهدست آورده بازى خود را قايم سازد و بساط چيدهء كجبازان را براندازد . از قضا سراغ تدبيرش به جايى نرسيد و با وصف تفحص و شكافتن چندين ديوار درون چهارباغ ، نشانى از آن گوهر درج اختفا نيافت ، تا آنكه روز روشن شد ، شاه سليمان اطلاع يافته محمد على خان را گيرانده در زير چوب انداخت و مبلغ پنج هزار تومان به رسم ترجمان بر او حواله ساخت . اين معنى سبب مزيد توهمات ديگر گشت .
شاه سليمان را وسوسه بيش از پيش درگرفت ، بىاختيار شده مير علم خان و جعفر خان و ديگر رؤساى اكراد و اتراك را جمع كرده ، گفت كه من از خود خواهش سلطنت نكردهام ، شما متفق شده تكليف اين امر خطير را به من واگذار كردهايد ، اگر مرا لايق مىدانيد و مىخواهيد كه خلل در اركان بنا راه نيابد ، شخصى را كه ديروز بر اين مسند اتكا داشت و دولتخواهان او كه به ضرورت وقت يا طمع ثروت در اين كار موافقت شركت با شما كردهاند ، بلكه بعضى خود را در ميان نياوردهاند ، غافل از تدبير اعادهء دولت زايله نيستند و انديشهها در اين باب به خاطر مىآرند ، نگاه داشتن و به اتمام كارش نپرداختن از براى چيست ؟ اگر مركوز ضماير شما نيز همان نوع است كه آن جماعت دورنگ در دل دارند و مىخواهند به عمل آرند توقف از بهر كيست ؟ آن مدعا را به ظهور آريد و ما را بهطور خود بگذاريد كه سجادهنشينى قديم و خدمت آستانهء عرض تعظيم را به از دولت روى زمين و سلطنت هفت اقليم مىدانيم . اما بودن او در حق شما حكم زهر قاتل دارد . هرگاه برآيد و بر تخت سلطنت جلوس نمايد ، اول دمار از روزگار شما برآرد .
امرا اگرچه در ابتدا مىخواستند كه شاهرخ شاه را اذيت و اضرار جانى نرسانند و دستآويزى از براى روز نيك و بد خود نگاه دارند ، ليكن به شنيدن اين كلمات متأثر شدند و ابقاى او را موجب زوال و افناى خود دانستند . در اطفاى چراغ زندگانى يا بىفروغ ساختن چشمان نورانى او مختلف القول گشتند . بعضى شق اول را ترجيح مىدادند و برخى اصرار بر شق ثانى داشتند . آخر رأى اكثرى بر مشورهء اخير اتفاق نموده نرگس چشم جهانبين او را بىآب ساختند . چون فريدون بيگ غلام گرجى قديمى شاهرخ شاه در زمان دولت شاهرخى به موجب حكم او پيش موسى خان سردار عراق براى آوردن ابراهيم خان و برادران او به مملكت عراق رفته بود ، سردار مذكور ابراهيم خان مسطور را با رحيم ميرزا و كاظم ميرزا برادرانش گرفته به اتفاق سليم خان
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 123
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص١٢٣