تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
احكام و فرامين نقش تزئين مىپذيرفت ، جعفر خان كرد وقت گريختن با خود برد . آن مهر را ساقط از درجهء اعتبار و هابط از مرتبهء پيش‌رفت كار دانسته ، عمال ممالك محروسه سلطانى از تاريخ صدور همين رقم اسناد و فرمان ممهوره ، مهر مزبوره را باطل و منسوخ العمل شناسند و در هيچ باب سند و دست‌آويز ندانند . بعد از آن ، پادشاه موسى خان افشار را - كه به سردارى عراق و آذربايجان تعيين كرده بود - از براى دستگير كردن ابراهيم خان و وصول و ايصال ماليات و سرانجام فرمايشات و فرستادن قشون‌هاى ولايات ، تأكيدات بليغ فرموده و خود عطف عنان به جانب خراسان نمود . امراى خراسان كه از اردوى شاهى كوچيده بيشتر روان شده بودند ، از استماع خبر توجه پادشاه به جانب مملكت خراسان و سالك شدن خود در مسالك مخالفت و عصيان متردد و حيران شدند . اول محمد حسن خان قاجار از ميان آنها برآمده به اردوى شاهى شتافت و نسبت به ديگر امرا - كه محجوب از ارتكاب حركت فرار بودند - رتبهء امتياز و اعتبار دريافت و بعد از او نقد على خان كرد برادر محمد جعفر خان متينانلو و قلج خان جلاير نيز به اردوى شاهى آمدند و متوقع سرافرازى مناصب و ارجاع خدمات به دستور سابق گشتند . چون خاطر پادشاه از ايشان رنجيده بود ، التفات به احوال‌شان نفرمود . خدمات در خانه به فرقهء اعراب و بيات قرار گرفت و رونق كار آنها روزبه‌روز صورت افزايش پذيرفت . نقد على خان از مشاهدهء اين حال ، دل‌تنگ و پرملال روانهء وطن گرديد و مرتبهء مير علم خان و امير خان زياد از آن‌چه بود به درجهء ترقى رسيد . حكام و عمال ولايات و مردم دور و نزديك از كرد و عرب و ترك و تاجيك چون ديدند كه كليد عقل پادشاه غير از مير علم خان و گشايش قفل مدعيات‌شان جز به توسط او پذيراى صورت امكان نيست ، همه رجوع به مشار اليه آوردند و در حصول مطالب و انجاح مآرب ، التجا به او بردند . بعد از آن‌كه شاهرخ شاه وارد مشهد مقدس گرديد ، مير علم خان بناى وصلت با امير خان محكم كرده و همشيرهء او را به عقد خود آورده در مقام وفاق و اتفاق مىبود و اظهار يك‌رنگى و اتحاد جنسيت مىنمود . اكراد شروع به تاخت و تاز حوالى و حواشى ارض فيض‌بنياد نموده ، تا تيررس شهر مىتاختند و مزارع و بساتين را خراب و پامال مىساختند . امير خان توپچىباشى ادوات توپخانه بر بروج و بارهء شهر چيده ، به لوازم مدافعه و احتياط مىپرداخت و شب بر دور عمارات شاهى كشيك مىداشت و لمحه‌اى خود را از اين تيقّظ و خبردارى معاف
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 116 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى