بسته در وقت ورود سوارى ابراهيم خان شروع به كماندارى و شليك نمود و از وقوع اين واقعه تفرقه و پراكندگى در لشكر او افتاد و هر سركرده با دستههاى خود به سمتى رو به گريز نهاد . ابراهيم خان با معدودى از رفقا و مقربان از نايرهء توپهاى آتشفشان اژدردهان كه مانند ثغابين در آن سرزمين انفاس آتشين مىكشيد و نهيب آوازهاى صاعقهكردارش گوش فلك دوار مىدريد ، جان به سلامت برده راه عراق پيشگرفت . اساس شوكت او انهدام و بناى دولت شاهرخى استحكام پذيرفت . امير خان با مردم اردو بازار و بعضى از امرا كه راه فرار نپيموده بودند و اسباب دولت ابراهيم كه همراه پيشخانه به منزل رسيده بود ، آمده به اردوى شاهرخ شاه ملحق گشت و بعد از آن شاهرخ شاه به موجب استدعاى امراى عراق ، سردار و حكام و عمال از براى ولايات عراق و آذربايجان تعيين فرموده ، خود نيز حسب الخواهش آنها عزم سفر آن ممالك در دل مصمم نمود .
جعفر خان وكيل الدوله ، اعزّه و خوانين اكراد و قلج خان جلاير و بهبود خان چاپوشلى و باقى امراى اتراك خراسان - كه باعث تمكّن شاهرخ بر تخت سلطنت و مختار و مدار المهام آندولت بودند - مصلحت در اين حركت نديده و انصرام امور خراسان را اهم و اقدم از اين عزيمت انديشيده ، ملتمس فسخ ارادهء سفر عراق شدند و به دلايل واضحه و براهين لايحه ثابت نموده مىگفتند كه مردم اكراد و اتراك خراسان ما بين دو سيلاب پرآشوب ، يعنى طايفهء ازبك و افاغنهء قندهار نشيمن دارند و با اين دو فريق جلادتطريق ، هميشه خصومت و نزاع در ميان و جنگ و پرخاش دايمى موجب عدم اطمينان انسان است . در صورتىكه ما به سفر دور و دراز برويم ، اين دو دشمن قوى قابو يافته و بر سر اين مملكت به سرعت شتافته ، مراعى و مواشى اهل خراسان را تاخته و خانمانشان را خراب ساخته ، ملك را متصرف مىشوند و عيال و اطفال سكنه اينجا را اسير نموده ، به قندهار و تركستان مىبرند و در ملك عراق بالفعل دشمنى نيست و ابراهيم كه دم از مخالفت و سركشى مىزد ، سلك جمعيتش از هم پاشيد ، سردارى كه از براى دستگير كردن او تعيين شده كافى است .
شاهرخ از ارادهء خود برنگشت و مطلب كه در نظر داشت از سر آن نگذشت . امرا از عرض خود مأيوس گشته از حضور برآمده ، به اتاق جعفر خان رفته به مشوره نشستند و چارهء كار از او جستند . بعد از مطارحه و مشاوره ، رأى امرا بر اين قرار يافت كه چون شاه نجوم بساط زرباف خود از عرصهء زمين برچيند و هريك از كشكچيان سرادقشاهى
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 112
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص١١٢