او را گرفته نزد ابراهيم خان رسانيد . ابراهيم خان امير اصلان خان را با سارو خان برادرش ، همان وقت به سيف مسلول مقتول گردانيد .
در بيان نشستن شاهرخ ميرزا بر اريكه فرمانروايى ايران و وقوع محاربه فيما بين او و ابراهيم خان و ديگر وقايع آن زمان
چون خاطرش از اتمام كار على شاه و برادرش و امير اصلان خان سردار ممالك آذربايجان فراغت يافت ، حسين بيگ برادر كوچكتر خود را مدار المهام خراسان قرار داده ، به اتفاق على نقى خان قرچهداغى و محمد رضا خان قراچهلو به خراسان فرستاده ، شهرت داد كه سلطنت بالارث و الاستحقاق تعلق به بندگان شاهرخ ميرزا دارد و افواج كه فراهم آوردهام و مىآرم و هرچه از اسباب جاه و حشمت و ثروت و دولت مهيا دارم ، همه از براى آن جناب است و از شمشير زدن جز نكوخواهى آن خاندان عالىبنيان و مستقل گردانيدن بندگان ميرزا در امور سلطنت و پادشاهى موروثى غرضى ندارم ، ليكن مكنون ضمير فسادتخميرش از بسط بساط اين تقرير آنكه خزاين مشهد مقدس را به اين حيله و تلبيس به عراق برده متصرّف شود و اهل خراسان را به لطايف الحيل فريفته آن يك دانه گوهر درج سلطنت را بهدست آورده ، در قعر لجهء فنا اندازد و چون درّ ناياب مفقود الاثر و معدوم الخبر سازد .
خوانين اكراد و رؤساى اتراك و عموم اعزّه و اعيان و اهالى ممالك خراسان بر ما فى الضمير او مطلع گشته ، همه متفق اللفظ و المعنى جواب گفتند كه نهضت ميرزا به جانب عراق صلاح دولت نيست و هرگاه هنگام طلوع كوكب دولت و اقبال حضرت شاهرخ ميرزا مىرسد ، در خراسان كه پايتخت آباى عظام شاهزادهء عالىمقام است ، جلوس همايون بر سرير سلطنت به وقوع خواهد پيوست . اگر خان در قول خود صادق و عقيدهاى كه ظاهر مىنمايد واثق است ، دست از حركاتى كه دلالت بر خلاف آن دارد برداشته و حريم دل را از خس و خاشاك غوايت و گمراهى مصفّا نموده در حضور شاهزاده ، حاضر شود و خود را در سلك فدويان منسلك ساخته ، به طريق ارباب اعتماد و اعتبار بر منهج صلاح و سداد رود ، همه تبعيت او خواهيم كرد ؛ و الّا به كار و بار اين دودمان خلافتمكان دخل نداشته باشد ، ما دانيم و شاهزادهء ما ، به وضعى كه صلاح