بهجت و شادمانى و عشرت و كامرانى بر روى اقاصى و ادانى گشود . و ابراهيم خان بعد از كور نمودن برادر خود ديد كه گردش فلكى به حركات او موافق افتاده و در فتح و ظفر از هر طرف بر روى روزگارش گشاده ، رونق كارش از حد گذشت ، افسون و مكر و فريب او كه به اظهار بندگى و فدويت و اشتهار و رسوخ ارادت بندگان شاهرخ شاه به ارادهء فاسد و تصرف خزاين نادريه دميده بود ، به اهل خراسان كارگر نگشت ، پرده از روى كار خوددارى برانداخته ، كوس سلطنت بر طارم اعلان نواخت و در آذربايجان بر اورنگ فرمانروايى جلوس نموده خود را موسوم به ابراهيم شاه ساخت و يكصد و بيست هزار كس از رؤساى ايلات نامدار و سپاهيان معركهآراى جلادتشعار ، جمع كرده سى چهل هزار سوار و رحيم ميرزا برادر خود و محمد حسن خان قاجار تعيين نموده ، به رسم مقدمة الجيش روانهء استرآباد ساخت و خود هم متعاقب ايشان به استعداد تمام و حشمت مالاكلام ، به عزم مقابلهء شاهرخ شاه مرحلهپيما گشته ، لواى كينهخواهى برافراخت .
شاهرخ شاه ابواب خزاين را گشوده و تفقّد احوال ملازمان قديم و جديد به اضافهء مواجب و انعامات نقد نموده ، قريب هفتاد هزار سوار از جوانان غيرتمند خراسان و بهادران جنگآزمودهء شجاعتنشان جمع نموده ، از مشهد مقدس حركت و طى منازل فرموده در نواحى استرآباد در برابر رحيم ميرزا و محمد حسن خان به جنگ استاد و از جانبين در آن مكان محاربهء عظيم اتفاق افتاد . هرچند محمد حسن خان و رحيم ميرزا كوشش بسيار نمودند ، فايده نبخشيد و فتح نصيب ملازمان ركاب شاهرخ شاه گرديد .
رحيم ميرزا گريخته پيش برادر خود ابراهيم خان رفت و محمد خان قاجار نيز راه فرار پيموده به قلعهاى از قلعهجات اطراف تحصن گرفت و بعد از سه چهار روز به دلالت بعضى نيكخواهان در اردوى شاهرخ آمده به ملازمت رسيد و به فاصله چند مدت به رتبه ايشك آقاسىباشىگرى ديوان اعلى سرافراز گرديد و مردم قزلباشيه كه عروج دولت خاندان عليهء صفويه را از خدا مىخواستند ، دور فلك به كام خود مشاهده كرده ، راه فرار از اردوى ابراهيم پيش گرفتند و صورت ميدان قتال به تقدير قادر ذو الجلال به رنگى برآمد كه همه روى دل به طرف شاهرخ آوردند .
امير خان ميشمست توپچىباشى كه كينهء ديرينه از جانب ابراهيم خان در سينه داشت ، احوال رؤساى لشكر او را قسمى ديگر ديده فرصت غنيمت شمرده ، توپخانه را برگردانيده به قلعهء سمنان كه سر راه ابراهيم خان بود كشيده ، توپها را به طرف لشكر او
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 111
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص١١١