تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
و فسون و فسانه كه توانست ، سهراب را از حضور برآورده ، براى ضبط عنان ابراهيم خان روانهء دار السلطنهء اصفهان گردانيد و در باب انسداد رخنهء فتنه و فساد مومى اليه را از على شاه تأكيد بليغ رسانيد . ابراهيم خان از اين معنى آگاهى يافته ريشهء نهال كينه‌خواهى در بيشهء خاطر ملال انديشه دواند و سهراب را بىدريغ به زير تيغ آورده به قتل رساند . بعد از آن ابراهيم خان به تأليف قلوب سركردگان ازبك و افغان و ديگر سرداران - كه همراه او در آن زمان بودند - پرداخته و خاطر ايشان را به استماله و رفق و مدارا و احسان و عنايات لا تعد و لا تحصى مطمئن و به الوف الطاف و صنوف اعطاف مألوف و همه را به رعايت‌هاى لايق با خود دوست و موافق ساخته ، به نيروى مظاهرت و معاضدت ايشان ، دست و بازوى جرأت و دلاورى گشوده ، شروع به تمهيدات اعلان مدعا و افراختن رايات رياست برملا نمود . سليم خان افشار را صاحب‌اختيار مهمات سركار خود فرمود و امير اصلان خان قرقوينلوى افشار را نيز - كه از طرف نادر شاه به سردارى آذربايجان منصوب و سرافراز و بنابر بعضى امور از على شاه در محل خوف و احتراز مىبود - به تقديم مراتب اعزاز و اكرام و اظهار الطاف و اعطاف تام ، با خود متفق ساخته در اصفهان رايات خودسرى و مخالفت برافراخت و جمعى از افاغنه و ازبك كه در آنجا سكنا گرفته بودند ، بر سر كرمان‌شاهان فرستاد . امير خان عرب ميش‌مست توپچىباشى - كه در آن زمان حكومت آن مكان داشت - همت به مدافعه گماشته دست به محاربه گشاد و بعد از جنگ و جدال بسيار و حرب و قتال بىشمار به كمند اسيرى افتاد و طايفه ازبك و افغان پس از دستگير كردن امير خان ، دست تطاول به تاراج شهر از آستين قهر بيرون كشيدند و بر كرمان‌شاهان و مضافات آن غالب و مسلط گرديدند . ابراهيم خان از اصفهان به عزيمت آذربايجان حركت نموده على شاه نيز به ورود اين خبر جنود و لشكر مجتمع فرموده ، به ارادهء مقابله و قصد مقاتله ، از مازندران برآمده رو به مقصد گذاشت و ابراهيم خان هم امير اصلان خان را از آذربايجان همراه گرفته به اتفاق او و سركردگان قشون‌هاى طوايف ديگر كه در ركاب داشت ، لواى محاربه برافراشت ما بين سلطانيه در محل زنگان تلاقى فئتين رو داد و نقيب ملك الموت از چارسوى معركه زبان به تكبير شهادت برگشاد و در عين گرمى كارزار و شدت هنگامهء پيكار ، جمعى از لشكريان على شاه مانند بخت و اقبال از او برگشته به ابراهيم خان پيوستند . از سنوح اين حال ، سلك جمعيت على شاه تيره‌خيال ، از هم پاشيده و فرق قشون راه فرار اختيار