تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
زر نقد از قبيل روپيه و اشرفى سواى جواهرخانه و كارخانجات و طلاآلات و نقره‌آلات بيرون از حد احصا و تحايف و اجناس گران‌بها به ده كرور مصطلح هندوستان مىرسيد ، به ارض اقدس طلبيده ، دست به تبذير و اسراف گشود و اين مصراع را مصداق حال خود نمود « اللّه اللّه كه تلف كرد و كه اندوخته بود » و اختيار تمامى آن كنوز - كه صندوق‌خانهء افلاك از گنجايش آن تنگ و قارون را از كليدداريش دست قدرت ته سنگ بود - به حسن على خان معير الممالك زمان نادر شاه و سهراب صداقت‌انتساب ، غلام مقرّب درگاه خود حواله كرده ، هردو را مختار و مدار المهام دولت ساخت و خود از امور ملك‌دارى و سپه‌آرايى غافل گشته به عيش و عشرت پرداخت و ابراهيم خان برادر خويش را به رتبهء نيابت سلطنت و سردار و اوج اقتدار و شوكت رسانيده ، از خراسان براى ضبط ممالك عراق روانهء اصفهان گردانيد . در اين بين طايفهء چشمكزك كه در اوايل جلوس ، اظهار ايلى و انقياد نموده ، مبلغ كلى از نقود و جواهر و خلاع بر سبيل انعام و اصطناع ربوده بودند ، روگردان و سالك‌طريق تمرّد و عصيان گشته ، بىرخصت و اجازت او با ايل و جماعت رو به سقناقات گذاشتند و گردن نافرمانى و بغى و طغيان برافراشتند و در اين سال به تقدير قاهر ذو الجلال قحط و غلايى عظيم در ملك خراسان افتاد و خلايق را از اين آفت آسمانى و فترت و پريشانى ، عجب حالتى روداد . نرخ غله به درجه‌اى رسيد كه يك من نان گندم به وزن تبريز ، به مبلغ چهار دينار تبريزى كه عبارت از هشت روپيهء رايج هندوستان و يك من نان جوين به شش روپيه سكهء جديد خراسان به تلاش ميسر مىگرديد و آن هم از آرد ناپخته و با علف صحرايى و حبوب مختلفه آميخته و دو روپيه كهنه در خريد و فروخت غله جماعت حناط ، به يك روپيه محسوب مىنمودند . على شاه چون قافيهء زندگانى از اين قحط و پريشانى بر سكنه و اهالى و ادانى و اعالى تنگ ديده ، همگى امراى خراسان و عراق را - كه همراه او بودند - طلبيده در باب رفتن خود از آنجا و تشخيص سمت حركت با آنها مشاوره ورزيد . امراى خراسان به عرض رسانيدند كه اول به تسخير ملك قندهار و اطراف آن ديار پرداخته و آن ولايات را از اضداد و اغيار خالى ساخته و سركشان تركستان را گوش‌مال بليغ داده ، اعلام تسلط به جانب عراق بايد افراخت و سهراب و معير الممالك - كه از اهل عراق بودند - عرض نمودند كه اول رفتن شهريار به‌طرف قندهار لزوم ندارد و مقدمات آنجا به تعيين يكى از سرداران ، رو به اصلاح مىآرد .
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 105 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى