تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
تعاقب دوانيده ، خود عقب ميرزايان مزبور براى مجراى خدمت پيش سهراب به جانب كلات شتافت . قربان على در تيزدوى و جلدروى گرو از باد صرصر برده ، نزديك حوض خان - كه از منازل قريهء شهر مروشاهى جان است - نصر اللّه ميرزا را دريافت و در صدد مزاحمت و ممانعت شد . خواست كه او را اسير و دستگير كند ، ميرزا از فرط غيرت و شجاعت كه داشت ، شمشير جلادت از نيام جرأت كشيده بر او انداخت و به يك ضربت كار آن نكوهيده‌عاقبت ، تمام ساخت . در اين اثنا قراولان به مردى كه در اطراف و جوانب آن وادى به طريق جاسوسى و خبرگيرى تكاپو داشتند ، برخورده نصر اللّه ميرزا را دستگير نموده ، با ميرزايان ديگر كه در قلعهء كلات محبوس و از انقلاب ناگهانى و گردش آسمانى در مقام حيرت و افسوس و از حيات خود مأيوس بودند ، به مشهد مقدس نزد على قلى خان بردند . خان مذكور كه چشم ، به راه اين روز دلخواه داشت و صورت حصول اين مراد را هر لحظه به قلم مژگان انتظار بر لوح تصور مىنگاشت ، تمامى برادران بنى اعمام را چون خيل طيور كه يك جا همه به دام افتد ، صيد پنجهء اقتدار و سررشتهء حيات و ممات آنها را وابسته به كف اختيار خود يافته ، همگى اولاد نادر شاه را كه اسير شده بودند ، به قتل رسانيده و روى از شاه‌راه انصاف و مراعات صله‌رحم منحرف گردانيد ، مگر شاهرخ ميرزا پسر رضا قلى ميرزا كه از بطن فاطمه سلطان بيگم بنت خاقان سعيد شهيد كامياب دولت نشأتين شاه سلطان حسين بود و از طرف پدر به خاندان نادريه و از جانب مادر به دودمان عليّهء صفويه انتساب داشت ، به ظاهر خبر كشتن او را نيز اشتهار داده در ارگ مشهد مقدس پنهان گذاشت و مصلحت وقت در اين ديد كه اگر اهالى ايران رضا به سلطنت على قلى خان دهند و گردن اطاعت و انقياد بر خط فرمان او نهند ، شاهزادهء مذكور را نيز مثل شاهزاده‌گان ديگر ، از كسوت حيات عارى سازد و اگر مردم از فرمان‌برى او سرتابى كنند و نقش مرادش بالفعل درست ننشيند ، شهزاده را از محبس ارگ مشهد مقدس برآورده بر تخت سلطنت بنشاند و خود بلاسهيم و شريك ، صاحب‌اختيار مهمّات سلطنت بوده نكوخواهان خاندان سلاطين صفويه را چندى با اين حيله ساكت و مألوف گرداند . بر وفق اين تدبير ، بعد تصرّف و تسخير كلات و بيرون كردن شاهزادگان از حصن حيات ، به تاريخ دهم ماه رجب جلوس بر اورنگ سلطنت و جاه و خود را موسوم به على شاه نمود و نقد و جنس كه از نادر شاه در آن حصار استوار مانده بود و عدد و شمارهء