متفق اللفظ و الكلمه به عرض اشرف رساندند كه هرگاه صورت اين معنى در آيينهء ضمير منير به وجه يقين جلوهنماست ، نخل وجود چنين شجرهء شرآمود را به ارهء سياست از پا درآوردن عين حكمت و كمال مصلحت است . آن مظهر الطاف بارى به حلم جبلّى و بردبارى ، زبان وحى ترجمان را در جواب ، گهرريز بيان فرمودند كه اگرچه فساد باطن آن فتنهكيش بر دل الهاممنزل ما مكشوف و آشكار است ، ليكن در بارگاه ايزد علام الغيوب كه داناى سراير و عيوب است ، پيش از اقدام معصيت حكم به تعذيب احدى نمىرود و قلم كرام الكاتبين كه مستوفيان دفتر اعمال خلايقاند ، پيش از صدور گناه ، جارى به استكتاب سيّئات نمىشود . ما گروه سلاطين كه خليفهء آن بارگاه معدلتپناهيم ، چگونه از اين منهج قويم و صراط مستقيم تجاوز نماييم و بدون ظهور آثار جرم و عصيان ، به عقوبت كسى حكم فرماييم ؟ ! حاضران بساط عزّت ، درر غرر كلمات كرامت آيات را آويزهء گوش هوش خود ساخته ، بر وسعت حوصلهء خديو مرحمتگستر ، تحسينها به دل و شكر و ثناها به زبان ادا نموده منتظر وقوع ارشاد تمام رشاد بودند ؛ تا اينكه خاقان ممالكبخش گيتىستان آن سفيدروى سياهدرون را به سردارى كل مملكت بلوچستان سرافرازى بخشيده و از حضور لا مع النور مرخص فرموده ، متوجه طى منازل و قطع مراحل شده دار القرار قندهار را مورد قدوم ميمنتلزوم نمودند . محبت خان در مكان مألوف رسيده به فاصلهء چند روز ، سر از گريبان مخالفت و عصيان بيرون كشيده ، اركان سلطنت و امناى دولت را كه حقيقت حال پيش از وقوع ، از زبان الهامبيان خديو بىهمال اصغا نموده بودند ، چشم تيقط باز و شنيده با ديده در فروغ صدق انباز شد و باقى احوال آن فتنهسگال در طى سوانح اين سال ، نگاشتهء كلك صدقمقال خواهد گرديد .
در بيان طغيان على شاه در ممالك خراسان و كيفيت كشته شدن اولاد نادر شاه به تيغ ستم آن حكمران
هرگاه ارادهء حضرت ملك متعال و مشيت مالك الملك مملكت بىزوال ، به آن تعلق گيرد كه يكى از برگزيدگان بارگاه كبريا را به مدارج عليا و معارج اسنى رسانيده متمكّن سرير سلطنت و رونقافزاى وسادهء خلافت سازد و عالم را از امتداد زمان معدّات بنيانش از ظلمت ظلم پردازد ، اسباب و معدّات آن امر خطير از پس پردهء تقدير ، نوعى آماده و مهيّا