خصالى مىدانند كه حتّى پيغمبر فاقد آنهاست ؛ در حقيقت خصالى را كه در باطنيّه به امام نسبت مىدهند برتر و بالاتر از خصالى است كه بنابر رأى علماى شرع به پيغمبر اختصاص دارد . « 1 » باطنيّه براى شرع ، خصيصهء دائمى و هميشگى قايل نيستند و شرع را كه تا روز قيامت و آغاز محاكمه الهى جاويد است ، موقّتى و قابل تبديل مىدانند . . . امامت به دورههاى مختلف تقسيم مىشود . . . در پايان هر دوره خداوند پيغمبر جديدى مىفرستد و پيغمبر جديد شرايع پيامبران پيشين را لغو مىكند و شريعت جديدى مىآورد . . . « 2 » به نظر غزّالى ، بايد به زنديق و مرتد در هر شرايطى امكان داد تا توبه كند . محروم كردن زنديق از حقّ توبه ، با روح دين مغايرت دارد ، مگر نه آنست كه دين بيشتر به طرف اميد و رجاء متوجه است تا به سوى خوف و نااميدى . . . « 3 » .
. . . اشعرى در كتاب مقالات ، نظريه معتزله را در مورد امر به معروف از زبان ايشان به اين نحو بيان كرده است : « اگر بتوانيم گروه متشكلى ترتيب دهيم و اين قدرت را داشته باشيم كه رقبايمان را از بين ببريم ، به اماممان سوگند مىخوريم و قيام مىكنيم ، زمامدار را مىكشيم و به زمامداريش پايان مىدهيم ، مردم را به دور مكتب خودمان يعنى اعتقاد به وحدت خدا و اصل اختيار متّحد مىكنيم و اگر كسى تجرّى كند او را مىكشيم . » شك نيست كه نتيجهء اين گونه برداشت از فرضيه امر به معروف و نهى از منكر ، به شورش مسلّحانه عليه قدرت حاكم مىانجامد و اين امر مخالف با رعايت نظم عمومى و منافى با حفظ صلح است و غزالى به اين اعتبار كه حفظ نظم عمومى و صلح اجتماعى يكى از قواعد اساسى شرع است با آن مخالف است ؛ بين عدالت و نظم ، غزّالى نظم را برمىگزيند و در عينحال تذكّر اجراى عدالت را به كسى كه از آن دور مىشود تكليف شرعى مىداند .
غزّالى با وجود انتقادات شديدى كه به معتزله مىكند ، براى عقل ، احترام خاصّى قايل است ، به نظر وى « براى جستن حقيقت ، توسل به عقل ، بعد از اطاعت از شرع يكى از تكاليف اوّليه آدمى است . . . » « 4 » . غزّالى با تمام پيوستگىهاى عميقى كه به تسنّن و مخالفتهايى كه با باطنيان و قرامطه دارد سعى مىكند اصول عقايد اهل
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 518 به بعد .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 523 .
( 3 ) . همان كتاب ، ص 531 .
( 4 ) . همان كتاب ، ص 536 .