مىكنند و هرچيزى را كه طبيعت انسان طلب كند حلال مىدانند . . . « 1 »
بغدادى ، باطنيّه را مورد شديدترين انتقادات قرار مىدهد ، وى قرامطهء عراق ، بحرين ، و شام و نيز فاطميان مراكش و مصر را جزو فرقهء باطنى مىشمارد و سعى مىكند تا با نشان دادن ريشهء مشترك اينان ، ادّعاى فاطميان را مبنى بر پيوستگى به على و فاطمه رد كند ، و مغايرت عقايد باطنيّه را به اصول اسلامى به اثبات رساند .
به نظر بغدادى ، در اين كه فاطميان خود را به دروغ به على بستهاند شكّى نيست ، جنبش فاطمى نتيجهء توطئهاى است كه سه نفر آشوبگر سياسى به اسامى ميمون القدّاح ، محمّد بن الحسين ( مشهور به ديندان ) و حمدان بن قرمط ، در زندان عباسيان تدارك ديدند . ميمون القداح كه مأموريت اخلال و شورش در مغرب را بر عهده داشت بدوا خود را به عنوان يكى از اخلاف عقيل برادر على معرفى كرد و بدين ترتيب توانست عدّهيى را به دور خود جمع كند ، سپس ادّعا كرد كه از نوادگان محمّد بن اسماعيل است .
نظر غزالى
اگر غزالى به سان بغدادى به باطنيان شديدا حمله مىكند ، در عوض در مسالهء تكفير ، نظر نسبتا معتدلى دارد ، در كتاب اقتصاد از كسانى انتقاد مىكند ، كه خود را كاشف حقيقت و صاحب منحصر بهفرد حقيقت مىدانند و ديگران را اهل ضلالت .
( اقتصاد ، 110 ) غزّالى در آثار ديگرش بهويژه در احياء فيصل و مستصفى ، كه كتاب اخير در حقيقت پاياننامه حيات علمى وى به شمار مىرود به كرّات اين گونه تنگنظران را به باد حمله و انتقاد مىگيرد . به نظر غزّالى ، تكفير بايد متوجّه به دلايلى باشد كه در اصول فقه تعيين شده است . . . بنابراين در صدور حكم تكفير بايد نهايت احتياط و دقّت به كار برده شود . . . در تكفير ، درجات تقصير بايد در نظر گرفته شود ، و اتّخاذ تصميم نهائى كار امام است . . . غزّالى براى فلاسفهاى كه به مكتب فارابى وابستهاند ، احترام خاصّى قائل است ، به نظر وى اين دسته از فلاسفه به وجود خالق و رسالت محمّد ( ص ) اعتقاد قلبى دارند ، معهذا اينان با وجود آن كه پذيرفتهاند
هامش
( 1 ) . نقل و تلخيص از غزّالى و سياست ، ج 2 ، ص 511 .