طبقات ديگر ، غزّالى مكان خاصّى به اهل تجارت اختصاص مىدهد ، چون تجارت براى زندگى امّت ضرورى است ، ارتش نيز فراموش نشده و غزّالى آن را براى دفاع جامعه لازم مىداند ولى در عينحال ، ضمن اشاراتى كه مىكند از بىانضباطى ، روحيه غارتگرى و فقدان تربيت اخلاقى و دينى ارتشيان هراسناك به نظر مىرسد .
فلاحت و صنعت براى اجتماع ضرورى است ، از اين نظر از دهقانان و صنعتگران شهرى با احترام ياد مىكند ، به عقيدهء غزّالى دو طبقهء اخير را نبايد با دادن تعليمات وسيع دينى و فكرى ، از شغل و حرفهشان بازداشت .
. . . غزّالى به مسالهء نحوه تحصيل قدرت توجه بسيار كمى مبذول مىدارد . . . عقل حكم مىكند كه خليفه و سلطان با يكديگر سازش كنند تا از تكرار حادثهء غمانگيز اختلاف « على » صاحب مشروعيّت ، و « معاويه » صاحب قدرت ، جلوگيرى به عمل آيد ؛ از اين جهت غزّالى مىكوشد تا از تلفيق خلافت و سلطنت ، نظام سياسى مختلطى به وجود آورد ، نظامى كه نظام اعلا و دلخواه نيست ، اما اين حسن را دارد كه آرامش مسلمين و منافع طرفين را تأمين مىكند . . . در اينجا به وظيفهء خطير علماء اشاره مىكند ، اينان بايد در نهايت استقلال تكاليف و وظايف خلافت و سلطنت را به خليفه و سلطان يادآور شوند . سياست زمان او تابع سه عامل بوده است : عامل اوّل خلافت عبّاسى در بغداد ، عامل دوّم تركان سلجوقى و قدرت سياسى آنان ، عامل سوّم دولت فاطمى در قاهره و سياست وسيع تبليغاتى فاطميان . . . توجه غزّالى به امر « سياست » يا هنر كردار ، حاصل اهميّت فوق العادهيى است كه او براى عمل قائل است . سياست ، هنر كردار فردى و اجتماعى است ، سياست ، كمك به ديگران است . . . هركس بخواهد ديگرى را اصلاح كند ، بايد قبلا خود را اصلاح كرده باشد . . . « 1 » فساد سلاطين ، نتيجهء فساد علماى شرع است و فساد مردم نتيجهء فساد سلاطين . اينكه قدرت از كجا و به چه وسيله به صاحب قدرت ، اعمّ از خليفه و سلطان رسيده است مسألهء زياد مهمّى نيست . . . هدف دولت ، كوشش در راه تأمين سعادت و رستگارى است ؛ اوّلين وظيفه دولت تأمين امنيت و صلح اجتماعى است ، امنيّت و صلح اجتماعى لازمه تهيّهء توشهء آخرت است . مدينه فاضلهيى كه
هامش
( 1 ) . سياست و غزالى ، ص 541 .