وزير ، من چندان غلهء مهيّا دارم كه شش سال نان مصر بدهم « 1 » . »
ظاهرا ناصر خسرو پس از مسافرت مصر و مشاهدهء اوضاع اجتماعى آن سرزمين به مذهب اسمعيليه گرويده است .
به طور كلى فرقهء اسمعيليه نهتنها طرفدار مردم بودند بلكه از آزادى بحث و مناظره نيز حمايت مىكردند و از اين راه به رواج منطق و فلسفه كمك شايان كردند .
مىگويند پدر ابو على سينا كه اسمعيلىمذهب بود در بعضى از جلسات فرزند خود ابو على را همراه مىآورد ، شركت اين كودك خردسال در بحثهاى فلسفى كمك بزرگى به تجهيز ذهن او كرد ، وى در شرح حال خويش به اين گفتگوهاى فلسفى اشاره مىكند .
تكفير ايرانشاه
پيروان فرقهء اسماعيليه به علّت آزادانديشى مورد نفرت روحانيان قشرى بودند ؛ مسمّط العلى مىنويسد : « ايرانشاه كه از پدر چون خاكستر از آتش آمد ، حاكم شد و به سبب آنكه با باطنيان و ملاحده مكاتبت و مصادقت مىورزيد از ربقهء ايمان منخلع شد و جمهور اعيان بر قلع او متفق شدند و خواصّ و عوام به فتواى ائمّهء عهد قاضى ابو العلاء بكويه ، قدّس اللّه روحه و امام القراء كه هردو از علما و اصفيا بودند به اباحت خون آن زنديق و برفتك و قتل او انگيخته شدند « 2 » . »
تبليغات اسماعيليان در دستگاه دولتى
برتلس مىنويسد : « تبليغات اسماعيليان در ميان پاسداران بركيارق هم كارگر افتاد ، وى آشوبگران را كيفر مىداد ، و داعيان اسماعيلى ، از نزاع محمود و بركيارق سود فراوان بردند . به گفتهء ابن الاثير ، آدمكشىهاى سرّى چنان رايج شد كه نزديكان بركيارق همه در زير جامهها زره مىپوشيدند و بىجوشن و خود ، از خانه بيرون نمىآمدند . به روايت بندارى اسماعيليان همهء مردم سرشناس را به ترس و هراس انداخته بودند ، بسيار كسان از بيم جان به آنان تملّق مىگفتند . . . همه در بيم و
هامش
( 1 ) . تاريخ ادبى براون ج 1 ، ص 578 ( به اختصار ) .
( 2 ) . مسمّط العلى ، ص 17 ، به نقل از تاريخ كرمان سلجوقيان ص 90 .