مىگويند : « آيا دربارهء وضع خود فكر نكردهايد و براى درك اين حقايق به دقت انديشه نمىكنيد تا بدانيد آنكه شما را آفريده داناست . . . و در همهء احوال از روى عقل و تدبير عمل كرده و آنچه بهم پيوسته يا از هم گسسته است به دلايل خفيّه و مرموز بوده است » .
پس از طرح مسائلى از اين قبيل اگر داعى ، نومريد را مستعد و آماده قبول مىديد خطاب به او چنين مىگفت : « زينهار دست راست خود را در دست راست من بگذار و با سوگندها و پيمانهاى ناگسستنى عهد كن كه هرگز راز ما را فاش نسازى و به دشمنان ما هر كه باشد كمك نكنى و دامى در راه ما نگسترانى و جز حقيقت چيزى به ما نگوئى و با هيچيك از مخالفين ما عليه ما همپيمان نشوى » .
آنچه گفتيم مربوط به مرحلهء اوّل بود ، در مرحلهء دوّم « نومريد مىآموزد كه رضاى خدا با اجراء احكام اسلام حاصل نمىشود مگر آنكه اصول باطنيه و مبادى مكنونهيى را كه احكام اسلام صرفا نشانهيى از وجود آنهاست به وسيله امام فراگيرد زيرا تعليم اصول و مبادى مزبور به عهده امام واگذار شده است .
در مرحله سوم و چهارم ، كيفيت و ماهيت و عدّهء ائمه و معناى عدد هفت در عالم ماده و معنى ، به نومريد آموخته مىشود و نومريد تشخيص مىدهد كه عوالم مزبور ، معرّف عدد هفت است و بدين ترتيب نومريد از مذهب 12 امامى جدا مىشود و به مذهب 7 امامى مىگرايد و به اين مسئله پى مىبرد كه محمد بن عبد اللّه ( ص ) چه مقامى دارد و قرآن آخرين كلام خدا نيست . پس از پايان اين مراحل ، نومريد علوم اولين را فرا گرفته آمادهء فراگرفتن عقيدهء باطنيه مىشود .
در مرحله پنجم شخص جديد المذهب به علم اعداد و موارد تأويل آشنا مىشود ، بسيارى از احاديث را مردود مىداند ، از مذهب با شك و ترديد سخن مىگويد و به ظاهر قرآن كمتر توجه مىكند و در انتظار روزى است كه كليهء مراسم صورى اسلام ملغى و منسوخ گردد .
در مرحلهء ششم ، نومريد اسمعيلى درمىيابد كه رعايت مراسم ظاهرى فرائض مذهبى نظير نماز ، روزه ، زكات و حج و امثال آنها به هيچ وجه مهمّ نيست و ممكن است متروك گردد و فلسفه وضع اين قوانين اين بوده است كه عوام الناس و مردم بىمايه را به حدود و قيودى مقيد سازند .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 90
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٩٠