در مرحله هفتم و هشتم ، فقط دعاة بزرگ راه دارند ، در اين مرحله است كه شخص بايد اعتقاد خود را به خدا از دست بدهد و بيش از پيش به مبانى مذهب مادى نزديك شود و دريابد كه نبى به معجزات شناخته نمىشود بلكه نبى كسى است كه « دستگاهى بوجود آورد كه در عين حال سياسى ، اجتماعى و مذهبى و فلسفى باشد و راه و روش خود را براى سعادت آدميان بر نوع بشر عرضه كند . »
بالاخره در مرحلهء نهم كه آخرين مرحله تعليمات اسمعيليه است ، « شخص كليه عقايد جازم و قطعى مذهبى يعنى علم اليقين را از دست مىدهد و بهصورت فيلسوف و متفكّرى فرزانه درمىآيد و در انتخاب روشهاى گوناگون مذهبى و فلسفى و التقاط و تركيب آنها آزاد است . »
به اين ترتيب چون رهبران فرقهء اسمعيليه به پيروان خود آزادى بيشترى داده و كوشش كردهاند كه آنها را از قشريّات و ظواهر مذهبى رها ساخته و به حقايق امور آشنا سازند مورد شماتت و سرزنش بعضى از مسلمانان قرار گرفتهاند ، تا جائى كه پيروان فرقه اسمعيليّه را مرتد و خدانشناس خواندهاند .
پيروان اسمعيليه به اسامى ديگرى نظير سبعى ، تعليمى ، فاطمى ، قرمطى ، ملاحده و حشاشين معروف شدهاند .
براون ضمن بحث پيرامون اسمعيليه مىنويسد : « . . . چون لبّ كلام و جنبهء فلسفى و جهاندوستى اسمعيليه را مورد تعمّق قرار دهيم ، اين نكته به خوبى قابل تصور است كه فرمانروايان مذهبى و غير مذهبى آنها چه از اولاد فاطمه زهرا باشند چه نباشند ، در نظر افراد كامل عيار آن فرقه اين مطلب چندان مورد توجه و اعتنا نيست . . . از با قريحهترين مبلغين ايشان ، ناصر خسرو سخنور و جهانگرد معروف است كه لقب بزرگ حجّت خراسان داشت و مردى بود با حرارت ، با حميّت ، صاحب طبع آتشين ، طينت پاك و ضمير روشن و به اصالت نسب فاطميان مسلما معتقد بود . »
فرمانروائى فاطميان با اينكه به اقتضاى زمان و مكان گاهگاه با ظلم و شدت عمل ناگزير توأم بود ، بر روى هم خلفاى مزبور با آزادمنشى و نكوكارى و معارفپرورى حكومت كردند .
گيار (
Guyard
) گويد : عقايد اسمعيليه را غالبا در دانشگاههاى قاهره تدريس