عقلانى براى جهان طبيعت ، راه بدينجا مىبرد كه براى عبادات ، اخلاق و حيات پس از مرگ نيز يكنوع معقوليّت جهانى تصوّر شود . . . تمام وجوه مذهبى را تلطيف مىكردند ، مثلا حيات پس از مرگ يا معاد را امرى روحى تصوّر مىكردند نه جسمانى ، آنچنان كه حضرت محمّد ( ص ) اظهار داشته بود . . . معتقد بودند كه چون انسان به معناى باطنى آداب خارجى دين پى برد ، انجام آن فرايض از گردن او ساقط مىشود و مىتواند مستقيما به جان كلام و لبّ مفهوم آن عبادات پى برد . » « 1 » نويسندگان و مؤلّفان كتب ملل و نحل ، غالبا اسماعيليان را فرقهيى منحرف و گمراه مىشمردند و مىگفتند كه اين جماعت « به پيروان محرم خويش ، بطلان تمام مذاهب و بىفايدگى و پوچى تمام قوانين آسمانى را تعليم مىكردند . »
تحقيقات اروپائيان دربارهء اسماعيليان نخستين ، بطور اساسى با مطالعات « سيلوستر دوساسى » در منشأ اسماعيلى فرقه « دروز » آغاز گشت ؛ دروزها يك قرن زودتر از « نزاريان » ، از فاطميان جدا شدند ، تحقيقات دوساسى به طور كامل داستان ابن ميمون را به ما ارائه داد . تحقيقات و تتبعات ديگر پژوهندگان فرنگ و مطالعات مداوم محقّقان در قرن اخير پرده از روى بسيارى از اتّهامات ناروا برگرفت و نشان داد كه اين نهضت در معنى يك مكتب فلسفى بارور و قابل انعطاف بود كه به دانشمندان و متفكّران ، آزادى بيان افكار و عقايد فلسفى را اعطا مىكرد ، هدفش آزادى بخشيدن به طبقات صنعتگر جامعه به وسيلهء يك سازمان صنفى بود كه با چشم تسامح و گذشت به يكديگر بنگرند » « 2 » « لوئى ماسينيون » به طور دقيق نفوذ اسماعيليان را در اصناف مسلمين و در تصوّف و در جزئيات زندگى مسلمانان و حتّى در برخى از وجوه زندگى اروپائيان بررسى كرده است و كيش اسماعيلى را يكى از فرق معتبر تاريخ اسلام دانسته است .
بسيارى از سران و پايهگذاران فرقهء اسماعيليّه در نتيجهء مطالعات فلسفى و اجتماعى ، و پژوهش دقيق در دين اسلام و مندرجات قرآن ، سعى داشتند كه اسلام را از صورت مشتى حدود و قيود و احكام و آداب خشك مذهبى « دگم » خارج كنند و به اين كيش ، نيروى تحرّك و تغيير و صبغهء علمى و فلسفى ببخشند و كارى كنند كه
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 356 .
( 2 ) . همان كتاب ، از ص 73 به بعد .