علم است و دانايى به حقيقت بهشت است و دوزخ اندر حد قوهء جهل است و نادانى به حقيقت دوزخ است . » ( وجه دين ، ناصر خسرو ، ص 48 ) علاوه بر اين اسماعيليان به معاد و بعث و نشور جسمانى هم معتقد نيستند ، ناصر خسرو گويد :
مردكى را به دَشت گرگ دريد * زو بخوردند كركس و دالان
آن يكى زيست در بُن چاهى * وان دگر رفت بر سَرِ ويران
اين چنين كس به حشر زنده شود ؟ * تيز بر ريش مردم نادان !
و همو در خوان الاخوان در صف چهل و يكم و صف پنجاه و پنجم در نفى بهشت و دوزخ و علمى بودن ثواب و عقاب و تأويل سرما و گرماى قيامت ، سخنها آورده است و گويد چون در روز قيامت آلات و حواسّ دريابندهء لذّات و تألمات وجود ندارد ، يعنى جسمى در ميان نيست ، پس لذّت و رنج جسمى هم در بين نيست ( خوان الاخوان ، ص 165 - 128 ) و اينكه پيامبران ، مردم نيكوكار را به بهره بردن از باغ بهشت و نهرهاى روان و حوران سيهچشم و قصرهاى بهشتى و ميوههاى گوارا و لذيذ اميدوار ، و بدكاران را به سوختن در آتش دوزخ و ضربه عمودهاى آتشين و آهنين و زخم مار و كژدم و نوشابههاى هولانگيز ، وعيد دادهاند براى آن بوده است كه تا رونق عالم جسمانى برقرار بماند » و « در طاعت بكوشند » ( هفت باب بابا سيدنا ، ص 34 )
روى زى محراب كى كردى اگر نه در بهشت * بر اميد نان و ديگ قليه و حلواستى
پشت اين مُشتِ مقلّد كى شدى خم از ركوع * گرنه در جنّت اميد ميوهء طوباستى . » « 1 »
خردگرائى و توجه به باطن
در ميان جنبشهاى فكرى و اجتماعى قرون وسطا ، نهضت اسماعيليّه بيش از ديگر جنبشها ، به خرد و دانش و عقل و استدلال متمايل بود ، به قول « هاجسن » به نظر اين جماعت « خالق و مبدع جهان در حقيقت « عقل كلّ » بود ، تصوّر يك نظام
هامش
( 1 ) . فرقهء اسماعيليه ، پيشين ، مقدّمه ، ص 23 به بعد .