تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
نامند و بر آنها خيلى طعن كنند و معروف اين است كه اسمعيليان خود ، و اقلا درجات بالاتر از آنها باطنا به احكام و ظواهر دين اصلا قائل نيستند ، و وقتى كسى وارد طريقهء آنها شد و دعوت را پذيرفت ، ابتدا با او مدارا كرده و كشف راز نمىكنند ولى پس از آنكه به درجات بالاتر رسيد حقيقت اعتقاد خود را كه انكار ظواهر شرع است بر او افشا نمايند . » دوزى (
Dozy
) ضمن بيان عقايد اسمعيليه مىگويد : عبد اللّه بن ميمون اصلا ايرانى خالص بوده و به فرزندان على ( ع ) به همان نظر مىنگريست كه به ساير افراد عرب نگاه مىكرد و آنها را فقط براى نيل به هدف به كار مىبرد . او ، ياران خود را در ميان شيعيان ، مانويان ، كافران ، بت‌پرستان ، حرّان و اهل فلسفهء يونان جستجو مىكرد و به داعيان خود فهمانده بود كه اولين وظيفهء آنها پوشانيدن حقيقت تمايلات خود و مدارا كردن با كسانى است كه مورد تبليغ قرار مىگيرند . داعيها يا مبلغيّن با هركس به زبان مخصوص صحبت مىكردند و غالبا به عنوان بازرگان يا طبيب به نقاط پرجمعيّت سفر مىكردند .

مراتب و درجات

اسمعيليّه ابتدا به هفت مرتبه قايل بودند كه عبارت است از : « مستجيب ، مأذون ، داعى ، حجّت ، امام ، اساس و ناطق . » در اوّلين مرحله ، شخص تازه‌وارد بايد قسم ياد كند كه هيچيك از اطلاعات خود را به احدى نگويد ، اصول رازدارى را رعايت كند ، هرگز به ما فوق خود دروغ نگويد ، پيمان‌شكنى نكند ، به دشمنان فرقهء اسماعيليّه كمك نكرده و با آنان عهدى نبندد . كسى را كه واجد شرايط بود و به عضويت جامعهء آنان انتخاب مىشد ، « مستجيب » مىناميدند ، چنين كسى اگر در مرحلهء آزمايش پيروز مىشد و اجازه سخن مىيافت « مأذون » خوانده مىشد و هرگاه در اين راه توفيق بيشترى كسب مىكرد و به درجهء « دعوت » مىرسيد ، « داعى » نام مىگرفت و چون به مقام رهبرى ده داعى مىرسيد « حجّت » خوانده مىشد يعنى گفتار او براى مردم حجّت بود ، و چون از اين مرحله گامى فراتر مىگذاشت و از معلم بىنياز مىشد ، « امام » ناميده مىشد و بالاتر از امام « اساس » و ما فوق اساس ، « ناطق » بود ، و ناطق ، ناسخ شرع قديم و واضع شرع جديد بود . . .