مقدّمات مخالفت با او را فراهم ساختند ، على به مجرد زمامدارى ، به جنگ مخالفين كمر بست و بدون آنكه براى اجراى نقشههاى وسيع و خيرخواهانه خود به اندازهء كافى افراد با ايمان و سربازان فداكار در اختيار داشته باشد ، عمّال ظلم و زور را از كار بر كنار كرد و به اندرز محافظهكاران زمان وقعى ننهاد و با قاطعيت تمام ، به كار پرداخت و سرانجام در نتيجه دسايس معاويه و عمال او كار جنگ به حكميّت كشيد ، ابو موسى اشعرى فريب خورد و پس از يك رشته مبارزات سخت ، على نيز بدست يكى از خوارج كشته شد » .
مسأله جانشينى
پس از مرگ پيشواى اسلام ، چنان كه گذشت ، بين مسلمين بر سر جانشينى اختلافاتى پديد آمد عدهاى بنابر آنچه خود ، از آن حضرت شنيده بودند ميل داشتند با على بن ابى طالب بيعت كنند چه او پسر عمو و داماد محمد بن عبد اللّه ( ص ) بود از جهت تقوا و سبقت در ايمان انسب همه صحابه براى جانشينى محسوب مىشد ؛ ولى مهاجر و انصار و قبيله قريش هريك از جهت خدمات و فداكارىهايى كه در راه استقرار شريعت محمدى بخرج داده بودند در اثبات ادّعاى جانشينى پيشواى اسلام پافشارى مىكردند .
در ايامى كه حضرت على ( ع ) سرگرم تدفين محمد بن عبد اللّه ( ص ) بود ؛ ابو بكر پدرزن حضرت ، آنى از فعاليت غافل نبود ، بالاخره روزى در برابر جمع مردم حديثى از پيشواى اسلام نقل كرد به اين مضمون كه خلافت حقّ قريش است ( الائمة من قريش ) و با اعلام اين حديث ؛ انصار و بسيارى از مدّعيان را به كمك عمر ، بر جاى خود نشاند ، فقط ابو سفيان و عدهاى از هواخواهان على ( ع ) بيعت نكردند .
با اينكه على ( ع ) بعدها بجهاتى مصلحت را در بيعت با ابو بكر ديد ، ولى مسئله جانشينى بطور قطعى حل نشد . و پس از پايان حكومت خلفاى راشدين و استقرار حكومت تحميلى بنى اميه جنگ و اختلاف بر سر جانشينى بهصورت ديگر جلوهگرى نمود . شيعيان ، طرفدار جدّى على ( ع ) خليفهء چهارم بودند . از ابتداى قرن هشتم ميلادى ( قرن دوم هجرى ) دشمنان بنى اميه مخصوصا هواخواهان بنى عباس