به وقوع پيوسته باشد ، پيداست كه حكّام تا بهرهء خود را به قدر كفايت به دست نمىآوردند ، چيزى براى خليفه نمىفرستادند . درين ميان ، مردم شهرها كه بايستى وسائل عيش و نوش آنان را فراهم و اين مخارج سنگين را تأمين كنند ، در رنج و زحمت و مورد فشار و اذيت بودند و كسى جرأت اعتراض نداشت ، مردم روشنبين و روشنفكر و عالم هم كه درصدد مخالفت برمىآمدند ، و اينگونه اعمال ستمكارانه را مغاير روح اسلام مىديدند و دم برمىآوردند ، به عنوان متزلى ، اسماعيلى ، قرمطى ، رافضى ، زنديق و امثال اينها گرفتار تكفير و شكنجه و عذاب مىشدند و گاه جان خود را بر سر اين كار از دست مىدادند . اين بيت ناصر خسرو خطاب به رياكاران و اهل سنّت نمودار شدّت اوضاع و تعصّبات بر ضدّ علما ، حكما ، شيعيان ، اسماعيليان و معتزله است :
نام نهى اهل علم و حكمت را * رافضى و قرمطى و معتزلى
بديهى است در محيطى كه آزادى فكر و عقيده ، و بحث و نظر بميرد ، علاوه بر انحطاط علم و دانش بر اثر نبودن استقلال ، شخصيت ، و حيثيت انسانى ، انواع مفاسد اخلاقى و زبونى و تباهى پديد مىآيد كه آثار آن در دورههاى بعد كاملا مشهود است . دعوت اسلام به برابرى و برادرى و گرد آمدن اقوام و ملل مختلف و ابراز لياقت هريك در زمينهيى از علوم و فنون ، موجب پديد آمدن نهضت بزرگ تمدن اسلامى شد .
اما كمكم جامعهء اسلامى گرفتار انواع تعصب شد كه بزرگترين دشمن علم و پيشرفت حقيقت و معرفت است . گفته شد كه چگونه در بحث و تعمّق و استدلال را بستند و كار دشمنى فرقههاى مذهبى به جايى رسيد كه مثلا خطر قرمطى و باطنى را از يهود و نصارا و مجوس هم براى اسلام سختتر مىانگاشتند ، زيرا غالبا عصبيّت كه بين مذاهب و شاخههاى يك دين روى مىدهد ، دشمنى بين اين مذاهب با يكديگر ، به مراتب بيشتر از خصومتشان با اغيار مىشود ، اما اين عصبيّت به همين حدود نماند و نسبت به پيروان اديان ديگر هم سختگيرى و شدّت عمل مرسوم شد « 1 » .
هامش
( 1 ) . از مقدّمهء كتاب فرخى سيستانى ، تأليف دكتر يوسفى ، ص 260 .