در مبارزه با رافضيان ، سلطان محمود غزنوى از استاد ابو بكر محمشاد كه سمت پيشوايى كراميان را داشت ، استعانت جست و او با تعصّب و بىرحمى بسيار به جنگ با رافضيان و باطنيان برخاست و آزار و كشتار بىرحمانهء فرقهء اسمعيليّه به ميل محمود و به تشويق استاد ابو بكر ، دامنه وسيعى پيدا كرد ؛ كراميان پس از پيروزى بر مخالفين خود به آزار و اذيّت مردم پرداختند ، « . . . اتباعش عامّهء مردم را زبون كردند و كيسهها دوختند و از ايشان مال بسيار اندوختند » « 1 » و مخالفين خود را با حربهء كفر و الحاد از بين مىبردند . محمود پس از آنكه به دستيارى كراميان ، مخالفين مذهبى و سياسى خود را از پاى درمىآورد ، بنا به بعضى مدارك و روايات ، از مذهب حنفى به شافعى مىگرايد و ظاهرا در اين تغيير مذهب نيز مصالح و منافع سياسى محمود بىتأثير نبوده است .
مبارزه با اسماعيليان
به طورى كه اشاره شد القادر باللّه در دوران طولانى خلافت خود با تمام قوا اهل سنّت را تقويت كرد و با كليهء فرق شيعه به جنگ برخاست و بعيد نيست يكى از علل سختگيرى و شدت عمل خليفه ، تندروى شيعيان در دوران قدرت باشد .
« نوشتهاند كه به سال 351 هجرى معزّ الدّوله ديلمى دستور داد لعن صحابه و كسانى را كه على ( ع ) را از خلافت كنار گذاشته بودند بر مساجد بغداد بنويسند ، امّا مردم شبهنگام آن را محو كردند ؛ سال بعد در ( 352 ه ) امر كرد كه مردم روز عاشورا گرد آيند و عزادارى كنند و بازار را ببندند و خريد و فروش تعطيل شود . . . و زنان ، ژوليدهموى و جامهدريده از خانه بيرون شوند و در عزادارى حسين ( ع ) بر روى زنند و جامه درند . طرفدارى آل بويه از شيعيان و مخالفت شديد آنان با اهل سنّت به حدى بود كه گاه داعيان ، فاطميان را براى تبليغ در قلمرو حكومت خود آزاد مىگذاشتند و علاوه بر آزادى شيعيان در اجراى مراسم مذهبى ، و اجبار اهل سنّت به شركت در مراسم مشهوره با شيعه ، شيعيان در لعن دشمنان خاندان پيغمبر و كسانى كه حقّ ايشان را غصب كرده يا به كشتنشان برخاسته بودند ، شدّت عمل
هامش
( 1 ) . مأخوذ از ترجمه تاريخ يمينى .