تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
اين دو نفر با نقض آن قرارداد به معبد آن‌ها حمله بردند ، بت‌ها را بيرون ريختند و بتخانه را به مسجد تبديل كردند ، من آنها را به جرم نقض قرارداد تنبيه كردم .

گناه دوّم افشين

در خانهء افشين كتابى يافتند كه به زر و گوهر مزين و مرصّع بود ، و در آن مطالب كفرآميز مندرج بود ؛ افشين در مورد كتاب گفت كه ميراث خانوادگى من است و در آن دستورهاى اخلاقى و حكم ايرانى است ، من از ادب آن بهره‌مند مىشوم و به كفر آن اعتنائى ندارم و راجع به تزئينات گفت روزى كه كتاب به من رسيد همين تزئينات را داشت . اين كتاب با تزئينات آن مانند كتاب كليله و دمنه و كتاب مزدك و امثال اين‌هاست كه در منزل خليفه ، قضات و ديگران وجود دارد و كسى به آنها اعتراض نمىكند .

سوّمين گناه افشين

سپس موبدى زردشتى كه تازه مسلمان شده بود ، افشين را متّهم كرد كه او را به خوردن گوشت حيوان خفه‌شده‌يى كه طبق قواعد اسلام ذبح نشده بود ، وادار كرده است و از آن بدتر اين كه افشين نزد او اقرار كرده كه بالاجبار داخل قوم عرب شده و از آنان باطنا متنفر است و تاكنون به عمل ختنه تن درنداده است . . . . افشين در مقام دفاع به اين موبد تازه‌مسلمان تاخت و به او گفت : مگر من تو را به خانهء خود نبردم و از علاقهء خود به ايران و طرفداران عقايد ايرانى با تو سخن نگفتم ؟ پس از آن كه موبد حرف افشين را تصديق كرد ، وى گفت : چگونه كسى كه در دوستى خيانت مىكند ، و در دين خود پايدار نيست ، شهادتش عادلانه و مورد قبول است و بالاخره وقتى كه سخن از ختنه نكردن او به ميان آمد ، وى از احتمال ضررى كه در اين كار بود مطالبى بيان كرد .

گناه چهارم افشين

مرزبان سغد خطاب به افشين گفت : اى دغل ، تا كى از خود دفاع مىكنى ؟ افشين پاسخ داد : « تو ريش‌دراز چه مىگوئى » سپس مرزبان گفت : آيا در نامه‌هايى كه به تو
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 59 | مرتضى راوندى