مىنويسند ، چنين عباراتى نمىنويسند : « به پيشگاه خداى خدايان ، از طرف خادمش فلان بن فلان ؟ » افشين جواب داد بلى ، گفتند : آيا مسلمان اجازه مىدهد كسى او را بدين مضمون مورد خطاب قرار دهد ؟ پس براى فرعون چه باقى گذاشتهايد ؟ فرعون به اتباع خود گفته بود انا ربّكم الاعلى ، افشين گفت : « رسم مردم چنين بود و اين رسم را نسبت به پدرم و پدر پدرم و خودم قبل از آن كه مسلمان شوم ، رعايت مىكردند و من نخواستم خود را در انظار آنان كوچك كنم ، مبادا در وفادارى نسبت به من سست شوند » ؛ اسحق بانگ برآورد : « واى بر تو اى حيدر ! . . .
دعاوى تو شبيه دعاوى فرعون است . »
افشين پاسخ داد : اين عبارت را عجيف عليه علىّ بن هشام به كار برد ، امروز هم تو عليه من به كار مىبرى ، تا فراد چه كسى عليه خودت به كار برد !
گناه پنجم افشين
سپس مازيار سپهبد طبرستان عليه افشين سخن گفت ، چون از وى پرسيدند آيا افشين چيزى به تو نوشته است ؟ جواب داد : « آرى برادرش خاش نامهيى به برادرم گوهيار نوشته بود كه هيچكس جز من و تو و بابك نتواند آيين را ( مقصود دين زردشت يا آيين مزدك است ) غالب و فرمانروا سازد ، اما بابك به علت ديوانگى سبب مرگ خود شد . . . اگر تو شورش كنى تازيان جز من كسى را ندارند به جنگ تو فرستند و با من دليران و پهلوانان و سلحشورانند . . . و بيش از سه گروه ، با ما مصاف ندهند : تازيان ، مغربيان و تركان ، عرب مانند سگ است ، خردهنانى جلوش اندازم آنگاه سرش را با گرز گران بكوبم ، اين مگسان ( مغربيان ) عدّهشان كم است ، . . . و تركان را سواران محاصره كنند و بار ديگر آيين ما مقام و منزلت پيشين را بدست آورد . » افشين پاسخ داد برادر خودش و برادر مرا متّهم به كارهايى مىكند كه ربطى به من ندارد ، هرگاه چنين نامهيى را خود من هم به او نوشته بودم تازه ، كار خطايى نبود ، زيرا من كه به نيروى بازوى خود ، خليفه را يارى مىكنم حقّ دارم به نيروى خرد نيز او را يارى كنم و دشمن او را غافلگير سازم ، همچنانكه عبد اللّه بن طاهر به اين