سرنوشت فكرى و عقيدتى ديگر ملل ، در عهد عبّاسيان
پروفسور لوى محقّق انگليسى مىنويسد : « هنوز چندى از روى كار آمدن عبّاسيان نگذشته بود كه يك دستگاه منظّم تفتيش عقايد برقرار شد . خليفه مهدى مأمورين خاصّى براى ادارهء اين تفتيش منصوب كرد ، در وصيّتنامه خود به پسرش توصيه مىكند كه ثنويّون و طرفداران اين افكار را نابود كند ؛ اين كه مأمون خليفه را متّهم به زندقه كردهاند ، شايد مبنايى جز اين نداشته باشد كه وى نسبت به كسانى كه مسلمين متعصب آنان را سستمذهب مىدانستند ، آزادمنش بود . جوابى كه يك نفر زردشتى به مأمون داده ، اين نكته را روشن مىكند ، وى در جواب خليفه كه به او توصيه مىكند به دين اسلام درآيد ، مىگويد : اندرز خليفه بسيار نيك است ، ولى تو از كسانى نيستى كه مردم را به زور و اكراه مجبور سازى تا از دين خود برگردند » « 1 » .
با اينحال به طورى كه از بعضى مدارك تاريخى برمىآيد در عصر مأمون نيز تفتيش عقايد و افكار عملى مىشد و اين خليفه به دستيارى مشاورين معتزلى خود در ربيع الاوّل سال 218 فرمانى صادر مىكند كه به موجب آن ، عمّال دولت ، قضاة و محدّثين را تحت آزمايش ( كه در آن زمان محنه مىگفتند ) قرار مىدادند ، تا كسانى را كه به مخلوق بودن قرآن عقيده ندارند از كار بر كنار كنند . تفتيش عقايد و افكار ، در عصر معتصم فزونى گرفت تا جايى كه معتصم امام احمد بن حنبل را كه در عقيدهء خود پافشارى مىكرد ، در سال 219 مدّت سه روز در حضور جمعى به ترك رأى خود مجبور كرد و با مخالفين به بحث و مناظره واداشت ، چون از اين كار نتيجه
هامش
( 1 ) . ميراث ايران ، ص 122 .