تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
شهاب الدّين غورى ، احكام و فرامينى به مهر و امضاى خليفه ديد كه شهاب الدّين را به دشمنى با خوارزمشاه برانگيخته بود و تركان مغول را براى آمدن به ايران تشويق مىكرد . خوارزمشاه براى اينكه خليفهء دسيسه‌كار عبّاسى را به جاى خود بنشاند ، « از علماى مملكت خود فتاوى چند گرفت مبنى بر اينكه بنى عبّاس ، محقّ به خلافت نيستند و بايد يك نفر از سادات حسينى را به اين مقام برگزيد ، به خصوص كه ناصر خليفه در حفظ ثغور ممالك اسلام سستى كرده و مرتكب خلاف‌هايى شده است كه دفع او را به هر مسلم واجب مىكند ؛ به همين نظر خليفه را معزول اعلان كرد و نام او را از سكّه و خطبه انداخت و يكى از سادات ترمذى را خليفه خواند . . . » « 1 » . ناصر خليفه‌يى مغرض و هوسران بود و در دوران 46 سالهء خلافت خود ( 575 - 622 ) جز بيدادگرى ، مال‌اندوزى ، جاسوسى ، كبوتربازى و عوام‌فريبى كارى از او سر نزد ، و ظاهرا همين خليفهء بىتدبير در تحريك مغول به حمله به ايران دست داشته و در راه نفاق‌افكنى بين حكومت‌ها اصرار مىورزيده است .
هامش
( 1 ) . تاريخ مغول ، اقبال ، ص 12 و 98 .