در اين دوره مذاهب اهل سنّت كمال قدرت و رواج را در ايران پيدا كرد ، زيرا مذهب دولتهاى آمر و فئودالهاى وابسته به خليفهء اين زمان بوده است . از مذاهب مختلف اهل سنّت كه در قرن چهارم پارهيى از آنها رو به ضعف و بعضى رو به توسعه و رواج مىرفت ، در اين دوره مجموعا چهار مذهب اصلى و مهم مالكى و حنفى و شافعى و حنبلى در ممالك اسلامى پذيرفته شده بود . در ايران ، دو مذهب شافعى و حنبلى بيش از همه مذاهب ديگر سنّت ، و بيشتر از غالب مذاهب اسلامى رواج گرفت . مهمترين مراكز رواج اين دو مذهب ، مشرق ايران بود كه به قول نظام الملك مسلمانان آنجا پاكيزه ، و همه شافعى يا حنفى بودهاند ( سياستنامه ص 77 ) ؛ ليكن در مركز ايران و عراق و طبرستان ، شيعى مذهبان بسيار در مراكز مختلف مانند قم و رى و ساوه به سر مىبردهاند . . پادشاهان و فئودالهاى زمان . . . نسبت به مذاهب اهل سنّت تعصّب مىورزيده و با شيعه و باطنيّه اظهار عناد فراوان مىكردهاند و ائمّه شافعى و حنفى و اشعرى ، همه مصدر كارهاى بزرگ و مورد اقبال و توجّه پادشاهان و وزيران اين عهد بودهاند . غالب صوفيه در اين دوره از ترس درباريان ، مذهب شافعى را بر مذاهب ديگر ترجيح مىدادهاند ، زيرا كه شافعى قشرىتر و حنفى اجتهادىتر و عقلگراتر مىبود . محمّد بن منور نوادهء ابو سعيد كه در نيمه دوّم قرن ششم مىزيسته است ، در اينباره شرحى مستوفى در كتاب اسرار التّوحيد دارد . . . كه نمودارى از انديشهء مردم روشن آن زمان ، نسبت به هردو مذهب است ، و ضمنا حاوى اشاراتى بر تعصّبهاى نارواى متعصّبان هردو فرقه شافعى و حنفى به يكديگر مىباشد : « . . . و به حقيقت هركه در نگرد در ميان هردو مذهب ، بىتعصّبى ، بداند كه هردو امام در حقيقت يكىاند و اگر در فروع اختلافى يابد ، آن را به چشم اختلاف امّتى « 1 » نگرد . . . نه از راه تعصبى كه اغلب مردمان بدان مبتلااند . . . و اين ائمّه بزرگوار از اين چنين تعصّب كه در نهادهاى ما هست ، محفوظاند . . . » « 2 »
در دورهء خوارزمشاهيان ، مناسبات خليفه با خوارزمشاه به علت دسائس و تحريكات خليفه - النّاصر لدين اللّه - عليه حكومت ايران به سردى گرائيد . در سال 611 يعنى موقعى كه سلطان محمّد خوارزمشاه غزنين را گرفت ، در خزانهء
هامش
( 1 ) . اشاره به حديث نبوى « اختلاف امّتى رحمة » .
( 2 ) . اسرار التوحيد ، چاپ دكتر صفا ، ص 20 - 21 .