به جمع مال ، در پشت پرده غزوات يعنى جنگهاى مذهبى پنهان مىكرد و اگر شهر رى را از چنگ خاندان بويه بيرون مىآورد و مردم را بردار مىكشيد و خزاين را غارت مىكرد و به غزنين مىبرد ، مدّعى بود كه اين كار را براى رهايى رازيان ( يعنى اهل رى ) از چنگال بددينان مىكند ( سياستنامه ، ص 77 ) وى . . . نخستين كسى از پادشاهان ايران است كه شروع به آزار مخالفان مذهبى خود كرد » . در واقع محمود غزنوى از علمداران تحديد عقايد و افكار ، و از دشمنان آزادى فكر و وجدان بشرى است . فرّخى سيستانى كه كاسهليس خوان يغماى اوست ، اعمال ددمنشانه او را چنين توصيف مىكند :
آن سال خوش نَخُسبَد و از عمر نشمرد * كز جمع كافران نكند صد هزار كم
امسال نام چند حصار قوى نوشت * در هر يكى ، شهى سپهآراى و محتشم
. . . تا چند روز ديگر از آن قلعههاى صعب * ده خشت برنهاده نبيند كسى بهم
ز نشان اسير برده شود ، مردشان تباه * تنشان حزين و خسته شود ، روحشان دژم
وز خون حلقشان همه بر گوشهء حصار * رودى روان شده به بزرگى چو رود زَم
همو دربارهء فجايع محمود در هندوستان مىگويد :
ز بس كه آتش زد شاه در ولايت هند * كشيده دود ز بتخانههاش بر كيوان
بخواست آتش و آن شهر پر بدايع را * به آتش و به تبر كرد با زمين هموار
سرايهاش چو كوزه شكسته كرد از خاك * بهارهاش چو نار كفيده كرد از نار
بسوخت شهر و سوى خيمه بازگشت از خشم * چو نرهشيرى گم كرده زير پنجه شكار
البته فجايع و مظالم محمود ترك را نبايد به حساب ايرانيان گذاشت ؛ دكتر زرينكوب با اندكى گذشت و تسامح در حق ايرانيان مىنويسد :
« . . . من وقتى در باب گذشته ايران تأمّل مىكنم ، از اين كه ايرانىها دنيا را به نام دين و به نام آزادى به آتش و خون نكشيدهاند ، از اين كه مردم سرزمينهاى فتح شده را قتلعام نكردهاند و دشمنان خود را گروه گروه به اسارت نبردهاند ، از اين كه در روزگار قديم يونانىهاى مطرود را پناه دادهاند ، ارامنه را در داخل خانه خويش پذيرفتهاند ، جهودان و پيغمبرانشان را از اسارت بابل نجات دادهاند ، از اين كه در