تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 566

مساهمون:

ص٥٦٦
خود ، از علل پيدايش عقايد مذهبى و از رابطهء علوم و اديان سخن مىگويد به نظر او : « . . . انسان در ابتدا ، خود را در مقابل دو سلسله احتياجات ظاهرا متفاوت ديده و درصدد رفع آنها برآمده است كه عبارتند از احتياجات مادى و معنوى ؛ ولى اختلاف اين دو رشته احتياج ، فقط ظاهرى است ، چه اساس هر دو « حفظ بقاء » و تكامل و ارتقاء فرد و نوع است ، و از همين جهت عمليّات مادّى ، قضاياى معنوى را كاملا تحت الشعاع خود قرار مىدهد . چنان كه در زير خواهد آمد ، احتياجات مادى ، اساس تمام تغييرات و عمليّات در زندگى بشر است - از تجليّات روح ، بايد علم ، مذهب ، صنايع مستظرفه ( هنرهاى زيبا ) و اخلاق را در مدّنظر آورد . روح در نتيجهء پيش‌بينى ، دو بدبختى بزرگ را براى خويش احساس مىكند ، يكى آنكه خود را در ميدان لايتناهى طبيعت كه به قول پاسكال مركزش همه‌جا و محيطش هيچ‌جا نيست ، تنها درك مىكند ، و با اين‌حال غرورى كه دارد ، مجبور به سپر انداختن مىشود ، تا حدّى كه درخشان‌ترين فكرهاى نوع بشر ، با كمال يأس ، در ميدان افكار پروبال سوخته و عاجز مىمانند . سقراط يونانى ، اعتراف مىكند :
« تا بدانجا رسيد دانش من * كه بدانم همى كه نادانم . »
بو على سينا فرياد مىكند :
« دل گرچه در اين باديه بسيار شتافت * يك موى ندانست ولى موى شكافت . »
خيّام نيشابورى مىگويد :
دورى كه در او آمدن و رفتن ماست * آن را نه بدايت نه نهايت پيداست
. . . آناتول فرانس ، در حسرت است ، كه در دورهء زندگى ، اطراف و جوانبش پر از اين همه علامت سؤال « ؟ » مىباشد . بشر اين بدبختى را از روز اوّل حسّ كرده و درصدد رفع آن برمىآيد ، پناهگاهى طلب مىكند كه بتواند آن را پشتيبان خود قرار دهد ، و اين پناهگاه « عقايد مذهبى » است و چنان كه بعد خواهيم ديد ، ماديّات در توليدات و مقدّرات مذهب ، دخالت اساسى دارد . بدبختى دوّم بشر اين است كه حس مىكند در دورهء زندگى ، براى حفظ حيات بايد بجنگد ، لذا درصدد برمىآيد كه پناهگاهى براى آسودگى فكر و روح خود تهيّه نمايد ، تا آنى از نزاع دائمى خلاص گردد و از اين‌رو صنايع مستظرفه يا هنرهاى زيبا