تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
جواهر لعل نهرو سياستمدار و متفكّر نامدار هندوستان شرط رشد و تمدّن يك جامعه را خويشتن‌دارى و احترام به حيثيت و عقايد ديگران مىداند : « بسيار دشوار است كه معنى صحيحى براى تمدّن و فرهنگ بيان كنم ، و من نمىخواهم چنين كارى بكنم ، امّا در ميان تمام چيزهاى مختلفى كه فرهنگ شامل آن مىگردد ، مسلّما خويشتن‌دارى ، محدود ساختن خودخواهىهاى شخصى ، و ملاحظهء حال ديگران ، يكى از مهم‌ّترين چيزهاست ، اگر كسى فاقد اين خويشتن‌دارى است و خودخواهى خويش را محدود نمىسازد و ملاحظه و احترام ديگران را ندارد ، مىتوان به يقين گفت كه شخصى بىتمدّن و بىفرهنگ است . . . » « 1 » . به ايران عزيز بازگرديم و چند سطرى از خاطرات حاج سيّاح را مطالعه كنيم . حاج سيّاح اين مرد جهان‌ديده و ايران‌دوست ، ضمن ادامهء مسافرت خود به جانب سيستان با صاحبدلى چنين گويد : « . . . انسان تا دنيا را گردش نكند و فرق و اقوام عالم را نبيند ، گمان مىكند كه مثلا مملكت يا اهل مذهب خودش در عالم بىمانند است ، من اقوام بشر را خيلى شبيه يكديگر يافتم ، كشيشان نصرانى ، خاخام‌هاى يهود ، برهمنان هندو و روحانيان يا متصوّفه و عرفا و زهّاد و راهبان و عوام هر فرقه شبيه يكديگرند . . . هر فرقه براى رؤساى خود معجزات و كرامات قائل است . . . عوام ما به هر دليل كه دين خود را حقّ مىدانند ، عوام ديگران مذهب خود را حقّ مىشمارند ؛ احتمالا مؤسّس هر مذهب . . . زحمت كشيده امّا . . . بعضى از روحانيان در هر مذهب ، همان اساس حقّ را مايهء عيش و نفوذ و رياست و كسب مال و جاه گردانيده ، هزاران اختلاف و تأويل و بدعت برقرار كرده‌اند . من انسان خوب ، كسى را دانسته و ديده‌ام كه زحمت او به خلق نمىرسد و بهتر از او كسى است كه نفع او به خلق مىرسد . من يك مرتاض كه چهل سال ترك حيوانى كرده ، پست‌تر از يك زارع مىدانم كه اجمالا مىداند خالقى دارد و كار مىكند و به كف آن مرتاض نان مىنهد ، بايد اثر وجود مرد را ديد . . . » « 2 » . دكتر تقى ارانى متفكّر و دانشمند فقيد دوران ما ، در پايان كتاب « علم الرّوح »
هامش
( 1 ) . نگاهى به تاريخ جهان ، نهرو ، ترجمهء تفضّلى ، ص 90 . ( 2 ) . خاطرات حاج سيّاح ، پيشين ، ص 140 .