. . . عيب رندان مكن اى زاهد پاكيزهسرشت * كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نيكم اگر بد ، تو برو خود را باش * هركسى آن دِرَوَد عاقبت كار كه كشت
قرنها بعد ماكسيم گوركى نويسندهء نامدار شوروى گفتار حافظ را با بيانى ديگر تقرير كرد و گفت : « انسان چه معتقد به مذهب باشد يا نباشد ، مربوط به خودش است ، انسان آزاد است و خودش حسابش را پس خواهد داد ، مىخواهد ايمان داشته باشد مىخواهد ايمان نداشته باشد . . . هر فكرى مىخواهد بكند ، انسان حسابش را خودش پس مىدهد ، براى همين هم مىگويند انسان آزاد است . . . انسان نه تويى ، نه من ، نه آنها . . . انسان تويى و منم و تمام آنها و آن پيرمرد و ناپلئون و محمّد ( ص ) و تمام اوّلىها و تمام آخرىها . . . همه در انسان است و همه براى انسان است ، تنها چيزى كه وجود دارد انسان است و مابقى همه ، چيزهايى است كه دست انسان ساخته يا مغز انسان . . . انسان ! تو بايد به انسان احترام گذارى ، نه اين كه براى او رحم داشته باشى و دلت برايش بسوزد ، با ترحّم ، او را خفيف و حقير مىكنى . . . تو بايد او را محترم بشمارى . . . » « 1 » .
خطر تحديد عقايد و افكار
به نظر برتراند راسل اين فكر كه جز يك دين ، همه اديان باطلند و خداوند بتپرستان را مجازات مىكند ، بدعتى است كه پيامبران بنى اسرائيل آوردهاند ؛ « فى الجمله » اين پيامبران احساسات ملّى بسيار تندى داشتهاند و انتظار روزى را مىكشيدند كه خداوند همهء مردم غيريهودى را نيست و نابود كند ! . » « 2 » اما عرفان ايرانى مىگويد : « الطّرق الى اللّه بعدد انفاس الخلايق » : راه به سوى خداوند به شمارهء نفسهاى مردم است . ولتر نويسنده و متفكّر عاليقدر فرانسوى براى نشان دادن مقام و ارزش آزادى مىگويد : « من با اين حرفى كه تو مىزنى مخالفم ، ولى حاضرم جان خود را فدا كنم تا تو حقّ داشته باشى آن حرف را بزنى » .
هامش
( 1 ) . از نمايشنامهء اعماق اجتماع ، به نقل از كتاب آزادى و حيثيت انسانى ، ص 87 .
( 2 ) . تاريخ فلسفهء غرب ، ترجمهء نجف دريابندرى ، ص 595 .