شكنجهها ، وحشتناك بود : متهم را داغ مىكردند ، آويزانش مىكردند ، با كارد تيز تكّهتكّه از گوشت تنش را مىكندند ، مجبورش مىكردند سطلسطل آب بنوشد . . .
دستها و پاهايش را در گيرههاى آهنى مخصوصى چنان مىفشردند تا استخوانهايش به صدا درآيد ، به زير ناخنهايش سوزن فرو مىكردند . . . منشى محكمهء تفتيش عقايد مادريد ( در اسپانيا ) مىنويسد : قلم من از شرح اين صحنههاى وحشتناك عاجز است ، زيرا من چيزى سراغ ندارم كه به قدر اين نحوه رفتار قاضيان محكمهء تفتيش عقايد ، با روح احسان و رحم و شفقت عيسى مسيح مغاير باشد . . .
هرگاه متّهم اعتراف نمىكرد ، او را به عنوان « مرتدّ » ى كه از كرده پشيمان نيست زندهزنده مىسوزانيدند ؛ گاه نيز چنانكه در مورد « وانينى » (
Vanini
) فيلسوف در سال 1619 عمل شد ، زبان محكوم را مىبريدند و زبان را در حضور خود او در آتش مىانداختند و سپس خود او را مىكشتند .
. . . « لورنت » منشى محكمهء تفتيش عقايد حكايت مىكند :
« چون بر تعداد محكومين به زنده سوختن در آتش روزبهروز مىافزود ، حاكم اشبيليّه ( از شهرهاى اسپانيا ) مجبور شد در خارج شهر يك كورهء دائمى از سنگ بسازد كه تا امروز باقيمانده است .
به نظر لوزينسكى (
Lazinski
) . . . در نظر اوّل ممكن است اين فكر متبادر به ذهن شود كه كليساى كاتوليك با تأسيس محاكم تفتيش عقايد ، پيوند خود را با انجيل و بهطور كلّى با مسيحيّت گسيخته است ولى در حقيقت چنين نيست ، محكمهء تفتيش عقايد با قساوتهاى رذيلانهء خود ، و انجيل با لطف و نرمش بىپايان خود نهتنها با هم مغاير نيستند بلكه مكمّل يكديگرند ؛ اوّلا . . . انجيل مىآموزد كه استثمارگران را دوست بدار و گردن به فرمان ايشان ببند ، و امّا راجع به غلامان و ستمكشان بهطور كلّى انجيلها تنها اين موعظه را نمىكنند كه به ايشان محبّت شود بلكه لدى الاقتضا ، به لزوم سركوبى بىرحمانه ايشان نيز حكم مىكنند . . . محكمهء تفتيش عقايد با اجراى همين دستور العمل انجيل ، بيش از 32 هزار نفر ايشان را زنده در آتش سوزانده است و نسبت به بيش از 340 هزار نفر ، كيفرها و شكنجههاى گوناگون اعمال كرده است . در بين اين عدّه ، بهترين مردم زمان يعنى دانشمندان و متفكران و طبيبان و انقلابيون بودهاند و همهء ايشان را به نام انجيل به هلاكت رساندهاند ؛ هرگز