مىبيند پا روى جسد آنها مىگذارد و به اندرون مىرود ، اعتنايى نمىكند . بعضى از ملّاهاى ديگر هم درصدد برمىآيند يك يا چند بابى را پيدا كنند و به قتل برسانند تا وسيلهء شهرت آنها در دنيا و رسيدن به اجر و ثواب در آخرت بوده باشد از جمله دو نفر تاجر . . . » « 1 » .
دولتآبادى در صفحهء 104 كتاب خود مىنويسد : « دولت ناصر الدّين شاه نيز براى جلوگيرى از افكار نو و مبارزه با آزادىخواهان و اصلاحطلبان ، مخالفان خود را با حربهء بابىگرى به ديار نيستى مىفرستد . دولت ناصرى . . . از هر سرى ، صداى شكايتى برآيد او را به فساد عقيده نسبت مىدهد و به دستيارى روحانىنمايان مىگويد بابى بود ، از اين سبب از ترس تهمت فساد عقيده ، كسى از مظالم درباريان و همدستان آنها جرأت شكايت ندارد . . . » « 2 »
جمالزاده از ميان اوراق متعلّق به كتابخانهء استراسبورك عكس شش ، نامه از بهاء اللّه را فراهم و گردآورى كرده كه مضامين غالب آنها شكايت از مظالم گوناگون مأمورين دولت نسبت به اقليّت بهايى است . ايرج افشار مدير مجلّهء راهنماى كتاب با موافقت جمالزاده اين مكتوبات تاريخى را در مجلّهء يغما درج كرده است و ما جملهيى چند از اين نامهها را كه معرّف تحديد عقايد و افكار در آن دوران است ، در اينجا نقل مىكنيم :
در نامهء بدون تاريخى ، بهاء اللّه از بغداد به كنت دوگوبينو « 3 » نماينده سياسى فرانسه ، از ستمگرى مأمورين عثمانى نسبت به بابىها و بهائىها شكايت مىكند و مىنويسد : « . . . شانزده سنه مىشود از ورود اين عبد به بغداد تا حين ، ابدا از احدى تقصيرى سرنزده . . . در هر بلد كشته شدند و مع ذلك متعرّض نفسى نشدند و حال 16 سنه مىشود كه آنچه از اين طايفه كشتهاند ، ابدا تعرّض ننمودهاند و حال آنكه قوىترند از قبل ، در هر بلدى از بلاد ايران بيشتر از پيشترند . . . و حال ، مظلومترين اهل ارضند . . . قريب هفتاد نفر حبس كردهاند جميع ناخوش و مريض و نمىگذارند به جهت دوا و غذا كسى بيرون برود و دينارى مصارف تا حال ندادهاند . . . » در نامهء
هامش
( 1 ) . حيات يحيى ، جلد اوّل ، صفحهء 318 به بعد .
( 2 ) . همان كتاب ، ص 104 .
( 3 ) . نمايندهء سياسى و نويسندهء نامدار فرانسوى .