شاه اين بود كه عموم مردم را با بابىها طرف كند ، تنها خودش و درباريانش نباشند . . . » « 1 » .
در كتاب خاطرات سياسى امين الدّوله مىخوانيم كه در عصر نايب السّلطنه « مأمورين حكومت از اين عنوان نان مىبردند ، هر كاسب فقير را كه عصر به خانهء خود برمىگشت به گوشش مىخواندند كه تو را بابى يا شيخ جمالى گفتهاند ، از اضطراب هرچه از اندوخته در جيب داشت به مشت فرّاش مىگذاشت ، غالبا عبا و كلاه هم در اين راه مىرفت . . . » « 2 » .
يحيى دولتآبادى مىنويسد در دورهء ناصر الدّين شاه « در اصفهان و يزد به يك عدّه از طلاب علوم دينى اشاره مىشود ، هركس را كه تهمت يا نسبت بابىگرى به او داده شده است گرفته آزار نمايند ، آن مردم آشوبطلب هم حدّى براى عمليّات خود قرار نداده از تعرّض به اشخاص تجاوز مىكنند و متعرّض خانوادهها مىشوند و اموال آنها را ضبط مىنمايند ، مردم به حكومت شكايت مىكنند ، اعتنا نمىكنند و در چپاول اموال آنها شركت مىجويند . . . مقارن اين احوال در اصفهان . . . جمعى از بابىها كه خود را در معرض خطر مىبينند ، زن و مرد قريب سيصد نفر در قنسولخانهء روس پناهنده مىشوند ، قنسول پناهندهشدگان را حمايت مىكند و از سفارت روس در تهران كسب تكليف مىنمايند . ملّاها هم به تحريك حكومت تلگراف به دولت نموده ، دفع و رفع بابىها و برهم زدن تحصّن در قنسولخانه را تقاضا مىكنند . . . ملّاها براى اين كه شخص معيّنى مقصّر واقع نگردد مىفرستند ازدهات اطراف شهر ، رعيّت بسيارى به شهر مىآورند ، اطراف قنسولخانه را مىگيرند . . . چون پاسى از شب مىگذرد ، قنسول روس به متحصّنين مىگويد خارج شويد ، كسى متعرّض شما نخواهد شد ، متحصّنين اطمينان حاصل مىكنند ، اشخاصى كه در كمين نشستهاند ، رؤساى آنها را گرفته بعضى را در راه ما بين قنسولخانه و خانهء آقا نجفى به قدرى مىزنند كه مىميرند و بعضى را نيمهجان به خانهء آقاى مزبور مىرسانند ، هريك از آنها در حال مرگ در دهليزخانه و در صحن حياط مىافتند . آقا نجفى از مسجد مراجعت مىكند و اين اشخاص را در اينحال
هامش
( 1 ) . خاطرات حاج سيّاح ، ص 376 .
( 2 ) . خاطرات سياسى امين الدّوله ، ص 153 .