و لوطيان و اوباش از هر واقعهء كوچك ساختگى يا طبيعى به زيان اين اقليّت استفاده مىكردند و با غارت و چپاول دارايى آنها ، امنيّت و آسايش را از آنان سلب مىكردند . شرح صحنهسازىها و اعمال وحشيانهيى كه در همدان ، كرمانشاه ، شيراز ، جهرم ، و ديگر نقاط عليه يهوديان صورت گرفته ، از حوصلهء اين كتاب خارج است . آخرين صحنهء اين نمايش اسفانگيز در روز چهارشنبه 29 سنبلهء 1301 برابر با سپتامبر 1922 در تهران بهوقوع پيوست ، به اين ترتيب كه هنگام ظهر موقعى كه اطفال به طور منظّم از مدرسه آليانس خارج مىشدند ، خليفه براى آن كه اطفال زير دست و پاى الاغ نروند ، چند لحظهيى الاغ نوكر آقا شيخ عبد النّبى را متوقف مىكند ، نوكر شيخ ، مراتب را به « آقا » گزارش مىدهد ، حضرت شيخ سخت عصبانى مىشود و حكم تعطيل عمومى شهر و تعيين تكليف يهوديان را صادر مىكند ، بازارها تعطيل شد ، عدّهيى از عناصر جاهل و متعصّب به كمك چاقوكشان و اجامر و اوباش شهر شتافتند ، هزاران نفر محلّهء يهوديان را محاصره كردند ؛ منشى سفارت آمريكا را ، به گمان اين كه يهودى است ، كتك مفصّلى زدند ؛ سفير كبير آمريكا از وزير جنگ وقت « رضا خان » كمك خواست و بالاخره با اعزام عدّهيى سواره نظام به اطراف محلّهء يهوديان به سرعت به آشوب پايان دادند . سليمان محسن اسكندرى ليدر اقليّت كه مردى مسلمان و آزادىخواه بود ، در غرّهء صفر در مجلس شوراى ملّى طى نطقى چنين گفت :
« اصل هشتم متمّم قانون اساسى ايران ، اهالى ايران را در مقابل قوانين دولتى متساوى الحقوق مىداند . يعنى اهالى مملكت ، هركس كه هست متساوى الحقوق است . اصل نهم اين است : افراد مردم از حيث جان و مال و مسكن و شرف محفوظ و مصون از هر نوع تعرّض هستند و متعرّض احدى نمىتوان شد مگر به حكم و ترتيبى كه قوانين مملكت تعيين نمايد ؛ ما بايد به عالميان اثبات كنيم كه مملكت آزاد و مشروطهء ايران از تمام افراد خود ، دفاع مىكند ؛ بايد موكّلين ما ، گول دستههاى خارجى را نخورند ، بايد مسلمانها اصالت خود را حفظ نمايند و نبايد اعضاى مملكت خود را متفرق نمائيم . »
در نتيجهء اين نطق ، قوام السّلطنه نخستوزير اطمينان داد . كه اقدامات لازمه براى حفظ امنيّت شده است و عوامى كه اين عمل را كردهاند ، تنبيه خواهند شد و
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 545
مساهمون: مرتضى راوندى
ص٥٤٥